نسخه آزمایشی

کانت و علم نجوم: از دریافت حسی به تجربه - بخش دوم

در دومین بخش از سلسله نوشتار "کانت و علم نجوم" به بررسی ویژگی های دریافت حسی از منظرگاه کانت براساس کتاب نقد خرد ناب وی می پردازیم.

دریافت حسی برای کانت چهار ویژگی دارد:[1]

۱)‌ لحظه ای است؛ یعنی ادراک انسانی از طریق دریافت حسی فقط لحظه ای از آن را اشغال می کند. به سخن دیگر اینکه ما اول رنگ سبز، شکل دایره، مزه ترش،... را در چه ترتیبی دریافت می کنیم اهمیتی ندارد بلکه تنها کلیت دریافت حسی در یک لحظه برای کانت مهم است.[2]

۲) دریافت حسی بُعد (زمانی و مکانی) ندارد بلکه به صورت طیف ظاهر می شود، به طور مثال، دریافت صوتی (نه خود صوت) به صورت صدای بلند و کم دریافت می شود، یا رنگ ها را ما به صورت طیفی از سبز یا قرمز دریافت می کنیم. به عبارت دیگر، دریافت های حسی کیفیاتی هستند که ویژگی سه ـ بعدی ندارند.[3] هر چند ممکن است ما دریافت جغرافیایی از شیئی را مستثنی کنیم، ولی برای این کار فرآیندی بیش از دریافت حسی خالی لازم است: برای ادراک سه بعد فضا ما نمی توانیم سه خط ترسیم کنیم و ادعا کنیم که با دریافت حسی از این سه خط ترسیم شده، ما فضا را سه ـ بعدی درک می کنیم.[4]

به بیان ساده تر، کانت می گوید که دریافت سه بعدی از فضا یک برسازش است و ما با ترسیم سه خط عمود بر هم، فضای لایتناهی را متناهی می سازیم. نکته مهم استفاده کانت از مفهوم برساختن است که در قسمت های بعدی توضیح بیشتری خواهم داد.

۳) دریافت حسی به تنهایی نشانه ی وجود شیئی نیست و در نتیجه یک تصور ابژکتیو[5] نیست.[6] به طور مثال حس کردن گرما ما را به شیئی که گرما را ساطع می کند رهنمون نمی کند.

۴) ادراک حسی صرفا سهم مشارکتی در قوه‌ی فاهمه دارد، یعنی با مشارکت ادراک حسی و بازتولید آن توسط قوه خیال و در نهایت برسازش توسط مفاهیم ما تقدّم هندسی، ادراک حسی موضوع تجربه شهودی ما می شود.[7]

می توان اعتراض کرد که دریافت حس درد و لذت از چنین قاعده ای تبعیت نمی کنند. این اعتراض به جاست چون ماده ی هیچ فهمی نمی توانند باشند و در نهایت تجربه ای انفرادی باقی می مانند. اما، همان طور که قبلا اشاره شد، در تفسیری که ما دنبال می کنیم مراد کانت از تجربه یا بهتر بگوییم، آنچه برای کانت اهمیت دارد دریافت های حسی ای است که قابل تعمیم باشند و صرفا در حوزه تجربه شخصی نمانند؛ و این برای کانت فقط و فقط شامل دریافت های حسی اند که در علم نیوتونی قابل استفاده باشند که زبان مشترک عالمان فیزیک است. در واقع مراد کانت از تجربه، تجربه ی علمی متکی بر گزاره های ماتقدّم هندسی است.

در این میان باید صبر کنیم و مفاهیمی را که در قسمت های پیشین به کار بردیم اندکی بیشتر روشن نماییم. تصور برای کانت کلمه عامی است که برای مؤلفه های شناخت به کار می برد. شهود، مفهوم، و حکم مواردی از تصورات انسانی هستند. ولی باید توجه داشت که این کلمه را کانت به صورت مبهم به کار می برد؛ گاهی از آن به عنوان نمایش یک شیء استفاده می کند؛ در موارد دیگر به شیئی که نمایانده می شود اشاره دارد. برای پرهیز از چنین سردرگمی هایی از تصور ۱ (برای معنی اول) و تصور ۲ (برای معنی دوم) استفاده می کنیم.

تصور ۱ به این معنی است که: اولا آن شیء نمایانده شده در فرآیند نمایانده شدن توسط ذهن موجودیت پیدا می کند (مثل مثلث دایروی) که می توان به آن فکر کرد ولی لزوما موجودیت عینی ندارد؛[8] دوما ممکن است فی نفسه وجود داشته باشد.[9] به عنوان مقدمه ای کوتاه، کانت ابژه ی دانش علمی ما یعنی اشیاء در طبیعت را فقط در فرآیند نمایانده شدن می داند که یعنی آنها فی نفسه موجود نیستند.[10] این همان دکترین مشهور ایده آلیسم ترافرازنده است در مورد اشیاء در طبیعت. در مقایسه با این حیطه، ساحت اخلاقیات است که کانت موجودیت آنها را فی نفسه می داند. در مورد ایده آلیسم ترافرازنده در حوزه ی علم بیشتر صحبت خواهیم کرد.

 


[1] ارجاعات به نقد خرد ناب بر اساس چاپ آکادمی صورت گرفته است. فرمت ارجاع بر طبق استاندارد به صورت اشاره به چاپ اول با صفحه و سپس چاپ دوم با صفحه می باشد. به طور مثال A254/B125 یعنی چاپ اول صفحه ۲۵۴ و چاپ دوم صفحه ۱۲۵ از نقد خرد ناب.

[2] A167/B209.

[3] A28/B44.

[4] B154.

[5] Objektives Darstellung.

[6] A166/B209.

[7] باید در نظر داشت که مراد کانت از شهود ربطی به دریافت عرفانی ندارد. من تجربه شهودی را در برابر "empirische intuition" استفاده می کنم.

 

[8] این گونه موجودیت شباهت بسیاری به آنچه دکارت موجودیت ابژکتیو نامید، دارد.

[9]  دکارت موجودیت صوری را این گونه تفسیر می کند.

[10] A375n.