نسخه آزمایشی

چهار کتاب حدیثی امامیه و رواج اصطلاح «الکتب الأربعة»: نقدی بر دیدگاه اندرو نیومن

شیعه امامیه در رشته های مختلف دانش اسلامی از جمله در حوزۀ حدیث و روایت دارای تألیفات گرانسنگی است. از مهمترین کتابهای حدیثی امامیه چهار کتاب تألیفی در میانۀ سده های سوم تا پنجم هجری است که از آنها با عباراتی همچون «الکتب الأربعة»[1] (کتابهای چهارگانۀ حدیثی) یا «الأصول الأربعة»[2] یاد می شود. هرچند در این میان، اصطلاح «الکتب الأربعة» از تقدّم، شهرت و رواج بیشتری برخوردار است.

نخستین اثر به لحاظ تاریخی در میان کتب اربعه، کتاب الکافی است. مؤلف آن، ابوجعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی ملقب به ثقة الاسلام است. بنا بر اطلاعات موجود، ظاهراً او نخستین عالمی است که با لقب «ثقة الإسلام» خوانده شده است. از زمان تولد او اطلاع دقیقی در دست نیست، اما بنا بر برخی شواهد تاریخی به نظر می رسد که او کمی پیش یا پس از ولادت امام زمان (عج) یعنی در حدود سال ۲۵۵ قمری ولادت یافته  و در دوران غیبت صغرای امام زمان (عج) می زیسته است. هرچند بحرالعلوم احتمال داده که کلینی بخشی از حیات امام حسن عسکری (ع) را نیز درک کرده باشد، اما آیت الله خویی معتقد است ولادت او پس از شهادت امام عسکری (ع) و در زمان امام زمان(عج) بوده است. وی در سال 329ق در بغداد دار فانی را وداع گفت.

بنا به گفتۀ نجاشی (م 450ق) کلینی در روزگار خویش مرجع و رئیس فقهای شیعه در ری، راستگوترین و استوارترین محدثان بود. شیخ طوسی (م 460ق) نیز او را «دانشمندی جلیل القدر و عالم به روایت» و «ثقه و عالم به اخبار» معرفی کرده است. سید بن طاووس (م 664ق) وثاقت و امانت او را در نقل حدیث مورد اتفاق همگان می‌داند. فضل و عظمت منزلت وی نه تنها مورد تأیید و تأکید عالمان شیعی بوده است، بلکه عالمان اهل سنت نیز بر آن صحّه گذارده‌اند. چنین جایگاهی سبب شد تا عالمان اسلامی او را با لقب «ثقة الإسلام» یاد کنند. بیشترین اهمیت وی به سبب تألیف کتاب الکافی است. کتابی که از برجسته‌ترین منابع حدیثی شیعه و مهم‌ترین و معتبرترین منبع از کتب اربعه به‌شمار می آید.

دومین اثر از مجموعۀ کتب اربعه کتاب مَن لا یَحضُرُه الفَقیه تألیف ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به ابن بابویه و شیخ صدوق است. سال ولادت او دقیقاً روشن نیست، اما دانسته است که در اوایل قرن چهارم بوده است. او و برادرش حسین در زمان غیبت صغری و در پی درخواست و نامه پدرشان ـ که تا سن 50 سالگی صاحب فرزند نشده بود ـ به امام زمان (عح) مبنی بر درخواست فرزند یا فرزندانی صالح از خداوند، در دوران نیابت حسین بن روح سومین نائب خاص به دنیا آمدند. خود او نیز پیوسته به این معنا افتخار می کرد. او سرانجام در سال 381 ق در ری درگذشت. نجاشی او را بزرگ شیعیان در منطقۀ خراسان قدیم معرفی کرده است. شیخ طوسى نیز او را «دانشمندى جلیل القدر و حافظ احادیث» که «از احوال رجال، کاملاً آگاه و در عرصۀ احادیث، نقادى عالى مقام به شمار مى آمد» و «در میان بزرگان قم، از نظر حفظ احادیث و کثرت معلومات، مانند نداشت» معرفی کرده است.

شیخ صدوق تألیفات فراوانی داشته است. نجاشی شمار آنها را 198 کتاب و شیخ طوسی 300 اثر گفته اند کتاب من لا یحضره الفقیه عظیم ترین و ارزشمندترین اثر شیخ صدوق از میان آثار متعدد وی در موضوعات مختلف کلامی، فقهی، حدیثی و اخلاقی است و یکى از مهم ترین منابع روایى شیعه و از کتب اربعه محسوب مى شود. این کتاب در طول 9 قرن گذشته محل مراجعه فقها و دانشمندان و سایر مشتاقان معارف اهل بیت علیهم السلام بوده است؛ به طورى که هیچ مجتهد و محققى از رجوع به آن بى نیاز نیست.

 دو اثر دیگر از کتب چهارگانۀ حدیثی امامیه را محمد بن حسن طوسی معروف به شیخ طوسی و «شیخ ‌الطائفة» تألیف کرده است. او در حدود سال 385ق در طوس به دنیا آمد. از کودکی آغاز به آموختن علوم اسلامی کرد. در سال ۴۰۸، ۲۳ سالگی، خراسان را به قصد عراق ترک کرد و به بغداد رفت. در آنجا از محضر بزرگانی همچون شیخ مفید (م 413ق) و سید مرتضی (م 436ق) درس آموزی کند. وی سرانجام در سال 460ق در شهر نجف از دنیا رفت.

تألیفات شیخ طوسی طیف وسیعی از علوم اسلامی همچون تفسیر، کلام، فقه، اصول، حدیث و رجال را شامل می شود. از میان آثار متعدد حدیثی وی دو کتاب تهذیب الأحکام و الإستبصار فیما اختلف من الأخبار در زمرۀ کتب اربعۀ حدیثی شیعه به شمار می روند.

 

جعل و کاربرد اصطلاح «الکتب الأربعة»

امروزه از چهار کتاب کهن حدیثی امامی یعنی الکافی، کتاب من لا یحضره الفقیه، تهذیب الأحکام و الإستبصار با عنوان «الکتب الأربعة» یاد می شود.[3] پرسشی که وجود دارد آن است که این عنوان از چه زمانی به این کتابها اطلاق شده است؟

اندرو نیومن، به نقل از محمدعلی امیرمعزّی معتقد است که اصطلاح «الکتب الأربعة» برای نخستین بار در آثار محقق حلی (م 676ق) به کار رفته است.[4] اما ظاهراً نیومن در این خصوص دچار اشتباه شده است؛ چرا که امیرمعزی، محقق حلی را نخستین عالم امامی می داند که از این کتابها به عنوان منابعی معتبر حدیثی شیعۀ امامی سخن گفته است. در این سخن امیرمعزی، هیچ اشاره ای به عبارت «الکتب الأربعة» نشده است. عبارت امیرمعزی چنین است:

"the first author who presented them as authoritative works par excellence in the matter of Imamite hadith seems to be al-Muhaqqiq al-Hillî, d. 676/1277".[5]

به نظر نخستین عالمی که این کتابها را به عنوان کتب معتبر به تمام معنا در حدیث امامی شناسانده، محقق حلی متوفی 676/1277 است.

با این همه در برخی عبارات محقق حلی، تعابیری وجود دارد که شاید مشعر به مفهوم «کتب اربعه» تلقی شود. برای نمونه، وی در بحث از غسلِ روز مباهله و استحباب آن در کتاب المعتبر خود چنین آورده است که «وغسل يوم المباهلة، وهو الخامس والعشرون من ذي الحجة. ذكر ذلك الأربعة والعمل به مشهور».[6] در این عبارت، او اشاره دارد که استحباب غسل روز مباهله را «الأربعة» ذکر کرده است. این عبارت در بادی امر مفهوم «کتب اربعه» را در ذهن تداعی می کند. نقل احادیث استحباب غسل در روز مباهله در کتب اربعه این تبادر ذهنی را تأیید می کند.[7] اما باید توجه داشت که مقصود وی از عبارت «الأربعة» معنایی جز «کتب اربعه» است؛ چه آنکه خود در مقدمه المعتبر، مقصودش از «الأربعة» را روشن کرده است که «فقهای چهارگانه» یعنی شیخ طوسی، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ صدوق منظور اوست.[8]

همچنان پرسش اولیۀ ما که عبارت «الکتب الأربعة» از کدامین زمان رواج یافته بی پاسخ باقی مانده است. بنا بر شواهد موجود, به نظر می رسد نخستین کاربرد اصطلاح «کتب اربعه» از سوی شهید ثانی (م 965ق) بوده است. او در اجازۀ روایتی که در سال 950ق برای سید عطاء الله بن حسن حسینی موسوی،  در اجازه اش به شیخ ابراهیم بن علی بن عبدالعالی و فرزندش عبدالکریم در سال 957ق، در اجازه اش به شیخ ابراهیم بن علی بن عبدالعالی و فرزندش عبدالکریم در سال 957ق و در اجازه اش به سید علی بن صائغ حسینی موسوی در سال 958ق از عبارت «کتب الحدیث الأربعة» در اشاره به چهارکتاب مورد بحث یاد کرده است. وی همچنین در اجازه اش به شیخ تاج الدین بن هلال جزائری در سال 964ق از عبارت «الكُتُب الأربَعَة» بهره جسته است.[9]

در همین بازۀ زمانی، کتاب پنجمی نیز در کنار چهار کتاب اصلی حدیثی امامیه مطرح گردید. این کتاب همان مدینة العلم تألیف شیخ صدوق (ره) بود. بدین ترتیب، تعبیر دیگری در تعابیر عالمان این دوره متولد شد، تعبیر «الأصول الخمسة». بنا بر شواهد موجود، نخستین کاربرد اصطلاح «الأصول الخمسة» از سوی شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی (م 984ق) ـ پدر شیخ بهائی ـ در کتابش وصول الأخيار إلی أصول الأخبار  ـ تألیف پیش از 960ق ـ بوده است: «وأصولنا الخمسة الكافي و مدينة العلم وكتاب من لا يحضره الفقيه و التهذيب و الاستبصار قد احتوت على أكثر الأحاديث المروية  عن النبي صلى الله عليه وآله والأئمة المعصومين عليهم السلام عندنا و أهمها بحيث لا يشذ عنها الا النزر القليل».[10]

ظاهراً تعبیر «الأصول الخمسة» چندان مورد اقبال عالمان امامی قرار نگرفت و در آثار پس از شیخ حسین بن عبدالصمد بکار نرفت. شاید دلیل این امر، فقدان دسترسی به کتاب مدنیة العلم بوده باشد. به گفتۀ شیخ آقا بزرگ طهرانی، از زمان شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی (م 984ق) ـ پدر شیخ بهائی ـ بدین طرف دیگر از کتاب مدینة العلم شیخ صدوق اثری در دست نیست.[11] بنا بر گزارش کتاب الفیض القدسی فی ترجمة العلامة المجلسی، علامه مجلسی در اثنای تألیف کتاب بحار الأنوار خود از وجود نسخه ای از این کتاب در یمن اطلاع یافت و برای دستیابی به آن تلاش کرد،[12] اما نوع نقل قول های وی ـ که به واسطۀ منابع دیگر بوده ـ از این کتاب حکایت از آن دارد که وی به نسخه ای از آن دست نیافته بود.

برخلاف تعبیر «الأصول الخمسة»، عبارت «الکتب الأربعة» از اقبال بیشتری از سوی عالمان پس از شهید ثانی برخوردار گشت و در بیشتر آثار دوره های بعدی بکار رفت. ظاهراً عبارت «الکتب الأربعة» در متون فقهی خصوصاً فقه استدلالی برای نخستین بار در مجمع الفائدة ـ آغاز تألیف در 977ق و پایان نگارش در 985ق ـ و کتاب زبدة البیان فی أحکام القرآن ـ نگاشته در سال 989ق ـ هر دو اثر محقق اردبیلی (م 993ق) به کار رفته است.

شیخ حسن بن زین الدین عاملی (م 1011ق) نیز از تعبیر «الکتب الأربعة» در کتاب مُنتقی الجُمان خود ـ نگاشته در سال 1006ق ـ استفاده کرده است. ملا عبدالله بن محمد تونی بشروی خراسانی مشهور به فاضل تونی (م 1071ق) نیز در کتاب اصولی خود الوافیة ـ نگارش در سال 1059ق ـ از عبارت «الکتب الأربعة» در اشاره به این چهار کتاب استفاده کرده است.

 

 

 

 


[1]. برای نمونه های آن نک: ادامۀ یادداشت.

[2]. برای نمونه نک: شیخ بهائی، الحبل المتین، ص7؛ همو، مشرق الشمسین، ص279؛ فیض کاشانی، الوافی، ج1، ص24، 28، 29، 39؛ سید نعمت الله جزائری، کشف الأسرار، ج2، ص45، 50؛ بحرانی، الحدائق الناضرة، ج16، ص106.

[3]. برای نمونه نک: بروجردی، جامع أحادیث الشیعة، ج1، ص10، 13، 20 و موارد دیگر؛ خوئی، مصباح الأصول، ج2، ص196؛ همو، معجم رجال الحدیث، ج1، ص12، 13، 17و موارد دیگر؛ موسوی غریفی، قواعد الحدیث، ص56، 110، 149 و موارد دیگر؛ فضلی، أصول الحدیث، ص24، 51 و موارد دیگر؛ سبحانی، کلیات فی علم الرجال، ص21، 27، 28 و موارد دیگر.

[4]. Newman, "The Recovery of the Past", P. 112-113 and P. 110, note 4.

[5]. Amir-Moezzi 1994: 20 n. 86, citing al-Ḥillī’s al-Mu‘tabar and Nukat al-nihāya.

[6]. محقق حلی، المعتبر، ج1، ص357.

[7]. برای این احادیث نک: کلینی، الکافی، ج2، ص513-514، ح1؛ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص79، ح176؛ طوسی، تهذیب الأحکام، ج1، ص104، ح270. در دو روایت شیخ صدوق و شیخ طوسی عبارت «وغسل المباهلة واجب» آمده است که مرحوم شیخ طوسی آن را حمله بر استحباب کرده است.

[8]. محقق حلی، المعتبر، ج1، ص33.

[9]. شهید ثانی، رسائل، ج2، ص1144، 1149، 1152، 1161. نیز نک: مجلسی، بحار، ج105، ص144.

[10]. حسین بن عبدالصمد، وصول الأخیار، ص85. نیز نک: همان، ص146.

[11]. آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج20، ص251.

[12]. مجلسی، بحار الأنوار، ج102، ص34.