نسخه آزمایشی

من و تو در جهانی سیّال- بخش دوم: معضلات پیش روی اسلام در آمریکای شمالی

برگردان اشکان بحرانی؛ دانشگاه وندربیلت، ایالات متحده آمریکا

مشارکت و حضور در رسانه ها و فراورده های فرهنگی

مسلمانان امریکایی پرشتاب ترین گروه در حال رشد شهروندان در ایالات متحده را تشکیل می-دهند. در 1970، فقط 100000 مسلمان در امریکا بودند. تا سال 2006، تخمین های دقیق این شمار را بیش از شش میلیون نفر می داند. این رشد 60 برابری در اندکی بیش از 30 سال، موفقیتی خارق العاده را نشان می دهد. این رشد جمعیت ناشی از مهاجرت مسلمانان از جنوب آسیا و جهان عرب به ایالات متحده و همچنین اسلام آوردن توده ای بسیاری از امریکایی ها (تا حد زیادی امریکایی های افریقایی تبار) است. با این همه، هنگام مقایسه ی مسلمانان امریکایی با دیگر گروه های دینی با جمعیت مشابه، شکاف چشمگیری هست. متداول ترین مقایسه که سرشار از تحسین و غبطه است، مقایسه ی مسلمانان امریکایی با جمعیت یهودی امریکایی است. مقایسه هایی که با یهودیان انجام می گیرد سرشار است از تحسین برای نفوذ سیاسی ایشان، غبطه بر نهادهای مدنی شان، خشم به سبب حمایت دولت ایالات متحده از اسرائیل و سرشار است از امید برای دست یابی به همان سطح از اهمیت. این مقایسه ها با جامعه ی یهودی که از اتهام یهودستیزی به جان آمده اند (و البته همیشه هم از این اتهامات مبرا نیستند) معمولاً درون جامعه ی مسلمانان به گوش می رسند.

تا کنون، بسیاری از دین پژوهان نظیر دایانا اک اشاره کرده اند که با رسیدن شمار مسلمانان به شش میلیون تن، تعداد مسلمانان امریکایی با یهودیان امریکایی برابری می کند و شمار مسلمانان از شمار مسیحیان پیرو کلیسای اسقفی و نیز از شمار مسیحیان کلیسای پرسبیتری بیشتر است.1 مسلمانان در تلویزیون کم ظاهر نمی شوند اما اغلب تصاویر یا در بافتار تروریسم جای می گیرد یا رهبران سیاسی دیگر کشورها. این تصویرها، هر دو، این عقیده ی نادرست درباره ی مسلمانان را تقویت می کند که ایشان را به چشم اصالتاً «دیگری» و به نحوی بنیادین متفاوت با «ما» امریکایی ها می نگرد.2 دشوار بتوان روشنفکر، هنرمند یا موسیقی دان مسلمان منفردی را در نظر آورد که در سطح ملّی، در حدّ و اندازه ی شبکه های اِی. بی. سی، سی. ان. ان، ان. بی. سی یا سی. بی. اس شناخته شده باشد (به شبکه ی «خبری» فاکس امیدی نیست). تنها مسلمانان امریکایی ای که اغلب امریکایی ها ممکن است آنها را بشناسند از قلمرو ورزش می آیند: محمّد علی، حکیم اولجوان، کریم عبدالجبار و کسانی از این دست. هیچ روزنامه نگار مسلمان برجسته ای در این نمایش های تلویزیونی در کار نیست (به جز کریستیان امانپور، دورگه ی ایرانی که خود را مسلمان معرفی نمی کند). کوتاه سخن، مسلمانان امریکایی در جامعه اند اما در قالب فرهنگ عامّه جز در قالب واره های منفی تقریباً هیچ حضوری ندارند.

چون مسلمانان بر صفحه ی تلویزیون ظاهر می شوند، «آشکارا مسلمان» ظاهر می شوند، با هویتی منحصراً دینی که هویت های چندگانه و چندتکه ی اغلب مسلمانان امروز را بازتاب نمی دهد. زنان تقریباً بدون استثنا حجاب سنّتی بر سر دارند و مردان نوعاً محافظه کار، مهاجر و ریشواند و با لهجه صحبت می کنند. اگر به مقایسه با یهودیت باز گردیم، مثل آن است که عوض آنکه سراسر طیفی را ببینیم که از یهودیان راست کیش تا محافظه کار و اصلاح گر را در بر بگیرد، فقط یهودیان به شدت راست کیش را در تلویزیون ببینیم. شوخ طبعی، این مشخصه ی سترگ انسانیت، به کلّی از مباحث مسلمانان در تلویزیون مفقود است. مسلمانان بر صفحه ی تلویزیون یا غصه می خورند یا به خشم می آیند، اما تقریباً هیچ گاه شادی نمی کنند و نمی خندند. همچنین تصویر بذله گویی دل نشین و گوشه وکنایه های پرمحبتی که بسیاری از فرهنگ های اسلامی بدان سبب شهره اند، از رسانه ها غایب است. هنگامی که با کسانی بخندیم و نه به ایشان، انسانیت تمام عیار ایشان را چشیده ایم. فقط زمانی به انسانیت مسلمانان امریکایی اذعان می شود که با نسخه ی موفق و به خوبی پخش شده ی خودمان از «آهنگ چانوکا»ی آدام سندلر همراه شویم! این طرح و برنامه و دیگر برنامه های مانند این باید در کنار تلاش روزمرّه برای دست یابی به عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی و اموری از این دست انجام بپذیرد. با این همه، همان طور که سعید و دیگران فرا یادمان می آورند، دست کم گرفتن به هم پیوستگی موضوعات فرهنگ و سیاست نابخردانه است.

 

مشارکت سیاسی 

یکی از طنزهای بزرگ حیات سیاسی امریکاست که تقریباً 72 درصد مسلمانان امریکایی در انتخابات سال 2000، به جورج دابلیو بوش رأی دادند،3 فقط برای آنکه ببینند رژیم بوش شدیدترین کاهش آزادی های مدنی را در 40 سال گذشته، تحمیل و جنگی خشن و بالقوه بی پایان را «بر ضد تروریسم» تقریباً فقط علیه مسلمانان سراسر دنیا آغاز کند. این تجاوز به آزادی های مدنی، که مسلمانان را در امریکا مستقیم تر از دیگر امریکایی ها تحت تأثیر قرار داد، با قانون موسوم به پاتریوت [میهن پرست] شروع شد، قانونی که عجولانه و بدون هیچ مخالفتی پس از حمله ی یازده سپتامبر به تصویب رسید.4 در لایحه ی قانونی موسوم به «پاتریوت 2»، حتی تلاش های هولناک تری برای تضعیف آزادی های مدنی در راه است.5

 مسلمانان در مشارکت در سیاست امریکا شالوده های رشدنیافته ای دارند. منصفانه است اگر بگوییم که هیچ گروه دیگری با بیش از شش میلیون عضو در جامعه ی امریکا به لحاظ سیاسی چنین چندپاره و سازمان نایافته نیست.6 گرچه نرم نرمک مراحل ابتدایی بسط گروه های کمیته ی روابط عمومی مسلمانان به چشم می خورد، همچنان چندین معضل بنیادین پیش روست. نخستین معضل فایق آمدن بر شکاف میان جامعه های مهاجر و امریکایی های افریقایی تبار است. همچنان باید منتظر ماند و دید میان جمعیت مسلمان مهاجر به امریکا و جمعیت مسلمانان امریکایی افریقایی تبار تا چه حد وحدت برقرار می شود. میان این دو دسته، شکاف های طبقاتی عمیقی هست که اغلب مشارکت جماعتی، اجتماعی و سیاسی را تعیین می کند.7 دومین معضل معضل سرمایه گذاری در ساختارهای سیاسی امریکاست: برای مسلمانان مهاجر این معضلی خاص است. بسیاری به همان دلایلی به این سرزمین می آیند که دیگر مهاجران می آیند: جست وجوی زندگی بهتر، وعده ی آزادی و چیزهایی از این دست. با این همه، دست کم نسل اوّل مهاجران اغلب به ریشه شان به چشم «وطن» حقیقی شان باز می نگرند و به لحاظ مالی و عاطفی، در ساختارهای سیاسی و مدنی امریکا کاملاً سرمایه گذاری نمی کنند. بسیاری از مسلمانان مهاجر زندگی سیاسی خنثی و منفعلی از سر گذرانده و نخستین مأموریتشان را تأمین معاش خانواده هایشان دیده اند. اما نشانه هایی هست که این رخوت سیاسی بر اثر فضای پس از یازده سپتامبر، خاصه در میان نسل دوم مسلمانان مهاجر، رفته رفته تغییر آغاز می کند.8 رهبر برجسته ی مسلمانان افریقایی تبار امریکا، وارث دین محمد، جمهوری خواه محافظه-کاری است که تا حدِّ زیادی نسبت به پرداختن به نقد سیاست خارجی و داخلی، امری که بسیاری از مسلمانان در آن سرمایه گذاری می کنند، بی علاقه است. مسلمانان غربی در می یابند که بدون مشارکت در جامعه و درگیر ماندن با آن، هیچ راهی برای تغییر جامعه به سوی مسیر عدالت وجود ندارد. انفعال اگر تا کنون انتخاب مسلمانان امریکایی بوده است، دیگر نیست.

 

آموزش 

همچنان که پیشتر گفته شد، در حال حاضر، مؤسسات معتبر آموزش عالی برای تربیت عالمان اسلامی در ایالات متحده وجود ندارد، هرچند سازمان هایی نظیر زیتونه و نهاد بین المللی اندیشه ی اسلامی در آن مسیر حرکت می کنند. در خصوص تأسیس دانشگاه هلال بیرون از نیویورک، گفت-وگوهای مستمری در جریان است. بسیاری از عالمان برجسته ی اسلام در امریکا، نظیر سید حسین نصر و جان ویلیامز در این برنامه ی بلندپروازانه درگیرند. روشن به نظر می رسد که در تحول هرچه بیشتر هویت اسلامی امریکایی این گامی لازم است.

مسلمانان امریکایی، مانند دیگر امریکایی ها، به منازعات بر سر تدریس دین در نظام های آموزشی عمومی کشیده شده اند. نمونه ی روشن اخیر منازعه ی دانشگاه کارولینای شمالی بود که در آن ترجمه ی قرآن (به قلم محقق امریکایی مایکل سلز) برای برنامه ی مطالعه ی تابستانی برگزیده شد.9 این کشمکش ها به برنامه های درسی دانشگاهی محدود نمی ماند و از جهاتی، گسترده ترین تأثیر از بازبینیِ اعانه های مدارس راهنمایی و دبیرستان ناشی می شود. بنیادگذار شورای آموزش اسلامی، شبیر منصوری، به یاد می آورد که چگونه وارد این کشمکش ها شد. متن درسی علوم اجتماعی دخترش در کلاس هشتم شامل بخش هایی درباره ی هر  تمدن بزرگ جهان بود. هر فصل درباره ی هر فرهنگ با تصویری از شخصیتی تاریخی شروع می شد و فصلی که به اسلام اختصاص داشت با تصویر شتر شروع می شد!10 این تصویر، که مسلمانان را از انسانیت عاری می کند، چنان گسترده است که تغییرش درگیری توده ای با این نظام را می طلبد.

 

صهیونیسم مسیحی: فرزند نامشروع جنبش های مسیحی انجیلی و سازمان های مدافع صهیونیسم

یکی از بزرگترین موانع یکپارچگی مسلمانان در زندگانی مدنی و سیاسی امریکا، قدرت و تأثیر گسترده ی آن چیزی است که صهیونیسم مسیحی اش خوانده اند. کاربرد این تعبیر نیازمند تبیین پیشینه ی آن است. اشاره به قدرت گروه های لابیگری یهودی نظیر ایپک به عنوان بخشی از نظریه-های توطئه در میان مسلمانان امریکا بسیار بسیار مرسوم و متداول است. یهودی ستیز خواندن کسانی که درباره ی ساختارهای سیاسی هوادار صهیونیسم در امریکا، بحث انتقادی می کنند در میان هواداران ایپک (کمیته ی روابط عمومی اسراییل و امریکا) به همان اندازه معمول است. به این دامگه پرخطر با احتیاط و شفافیت باید پا نهاد.

از سویی، بر اساس طیف گسترده ای از منابع از فورچون تا بی بی سی، مهم است که ایپک را یکی از چهار یا پنج گروه لابیگری قوی و بزرگ در واشینگتن بدانیم.11 قدرت و حیثیت این گروه که در امریکا تقریباً دارای همان جمعیت مسلمانان امریکاست، به احساس خشم و رشک منجر شده است. از سوی دیگر، ساده انگارانه است اگر گمان کنیم که کلِّ حمایت سیاست خارجی امریکا از اسرائیل به سبب تأثیر گروه هایی نظیر ایپک است. دلیلی با همان اهمیت را در ظهور سیاسی جنبش مسیحی انجیلی باید جست. بسته به اینکه به کدام ارزیابی رجوع شود، یک چهارم تا یک سوم کلِّ امریکایی ها خود را مسیحیان انجیلی یا «دوباره-زاد» [=نومسیحی] می دانند. در بافتار این مسیحیت انجیلی است که حمایت تزلزل ناپذیر از اسرائیل در آیین پروتستان امریکا بسط یافته است. از نظر تعداد، منابع مالی و تأثیر سیاسی، این گروه از رأی دهندگان، به نحوی گسترده، تأثیر گروه هایی نظیر ایپک را تحت شعاع قرار می دهد. شاید این نشانه ای از تعصب سکولار بسیاری از رسانه های امریکایی باشد که این گروه، روی هم رفته، در رسانه های ملی، ارزیابی نشده (یا باری، دست کم گرفته شده) است.12

در 2006، فقره ی دیگری نشان داد که بحث از میزان تأثیر لابی اسرائیل تا چه حد در عرصه ی عمومی، محلِّ نزاع است. استیون والت، استاد مدرسه ی حکمرانی کندی در دانشگاه هاروارد، در کنار جان میرشایمر، استاد دانشگاه شیکاگو، پژوهشی مفصل با عنوان «لابی اسرائیل و سیاست خارجی ایالات متحده» منتشر کردند. این پژوهشِ 82 صفحه ای نمایانگر یکی از مطوّلترین مستندسازی ها در این باره است که علایق اسرائیل، تا چه حد، سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه را شکل می دهد.13 خشمی که بر سر این بحث پدید آمد، گرچه نه به اندازه ی بینه ی دقیق و نتیجه-گیری آن بحث، نشان دیگری است از سرشت ممنوع این موضوع. در چرخشی طنزآمیز، به دانشگاه هاروارد فشار آمد از مقاله ای که از بحث درباره ی قدرت لابی صهیونیستی در ایالات متحده حمایت می کند مهرش را بردارد (حرکتی بی سابقه). منظری جامع تر را از آن سوی اقیانوس اطلس، می توان به دست آورد؛ در آنجا روزنامه نگار انگلیسی، جفری ویتکرافت نوشت:

«به همان اندازه که این مسأله سیاست امریکا را، تا زمان جنگ عراق و حین این جنگ، تحت تأثیر قرار داده است، مفسران خردمند بریتانیایی نیز به آرامی از آن بحث کرده اند، گرچه مطمئناً خشک مغزان نیز به عمد این مسأله را بزرگ کردند.

در امریکا، به عکس، تمایل مشخصی برای پرهیز از این موضوع در کار بوده است.»14

این واقعیت که گروه های صهیونیست مسیحی تا حدِّ زیادی، مسؤول به قدرت رساندن رژیم جورج دابلیو بوش بودند، قدرت و نفوذ ایشان را تأیید می کند. اتفاقی نیست که جنوب و غرب میانه، مناطقی که تا حد زیادی در انتخابات 2000 به بوش رأی دادند، بخش هایی از کشورند با بیشترین درصد مسیحیانی که خود را «دوباره-زاد» [=نومسیحی] می دانند. وانگهی، بسیاری از اعضای سرشناس کابینه، از جمله خود رئیس جمهور جورج دابلیو بوش، خود را مسیحیان انجیلی می دانند. یکی دیگر از اعضا دادستان کلّ پیشین جان اشکرافت است که دیدگاهش درباره ی اسلام و مسیحیت را چنین خلاصه کرد: «اسلام دینی است که در آن خداوند از شما می خواهد که پسرتان را بفرستید تا برایش بمیرد. مسیحیت دینی است که در آن خداوند پسرش را می فرستد تا برایتان بمیرد.»15 بسیاری از اهالی رسانه های سکولار این گفته ی رئیس جمهور بوش را (در بحث راهبردی جمهوری خواهان در دس موینس آیووا) ـ که در آن عیسی مسیح را «فیلسوف مطلوب»اش خواند ـ به ریشخند می گیرند اما معنای ضمنی پیامی را که برای رأی دهندگان انجیلی دارد نمی توانند بفهمند.16

همین حلقه ی مسیحیت انجیلی است که شاید مسؤول قاطعانه ترین اظهارات در هواداری از صهیونیسم و همهنگام قاطعانه ترین اظهارات بر ضدِّ اسلام در عرصه ی عمومی امریکا باشد. این دو به ضرورت با هم پیوندی ندارند اما در امریکای امروز بیش از پیش از یک زاویه پدیدار می شوند. رهبران انجیلی نظیر جری فالول و پت رابرتسون به کرات یادآوری می کنند که «کمربند کتاب مقدس در امریکا در حال حاضر، یگانه کمربندِ ایمنیِ اسرائیل است.» نفرت آشکار از اسلام، عرب ها و مسلمانان با این حمایت از سیمای یک دولت منحصراً یهودی در «سرزمین های مقدس» (نامی که ترجیح می دهند بر آن بنهند) پیوسته است. هیأت کشیشی فالول حتی برای انتشار برخی اتهامات رذالت بار و نفرت آلود علیه پیامبر و اسلام تارنمایی تدارک دید.17 برخی از تنش ها با مسلمانان را تا جدل های الهیاتی قرون وسطا میان اسلام و مسیحیت می توان ردگیری کرد. الهیات موعودباورانه و هزاره گرایانه ی آشکار انجیلی ها نمونه ی مناسبتری است، انجیلی هایی که معتقدند تأسیس دولت اسرائیل مقدمه ی لازم بازگشت مسیح است. شهرت توده گیر ژانرهای افسانه های مسیحی، نظیر مجموعه های «بازمانده»، مستقیماً ناشی از این آخرت شناسی موعودباورانه است. این باور باعث ارتباطی غریب میان مسیحیان انجیلی و یهودیان صهیونیست عمدتاً سکولار در حمایت یک سویه-شان از اسرائیل شده است.18 به همین دلیل است که من صهیونیسم مسیحی را طفل «نامشروع» خواندم. این «ازدواج»ِ پایدار نیست بلکه قرار ملاقاتی است سهل الوصول. به بیانی الهیاتی، بسیاری از همین مسیحیان انجیلی چه بسا به سبب سطوح فجیع یهودی ستیزی گناهکار باشند. اگر آشکارا از آنها پرسیده شود، ایشان یهودیت را سنت دینی ناقص یا گمراهی می دانند زیرا مطابق خوانششان از کتاب مقدس، «هیچ کس به نزد پدر نرسد مگر از طریق مسیح.» وانگهی، مطابق این معادشناسی انجیلی، هنگام بازگشت مسیح، دوسوم یهودیان نابود خواهند شد و مابقی تغییر دین خواهند داد. گرچه بسیاری از امریکایی های یهودی و اسرائیلی ها از تعصب و تحجر این انجیلیان باخبرند، در حال حاضر، به نظر مناسب آمده است که این همکاری را ادامه دهند تا «امنیت» دولت اسرائیل تأمین شود (یعنی، حمایت نظامی و کمک خارجی، وتوی قطعنامه های سازمان ملل به دست ایالات متحده). نشست مشترک صهیونیست های مسیحی و یهودی در تابستان 2003، «نقشه ی راه» رئیس جمهور بوش برای فلسطینیان و اسرائیلی ها را اعلان کرد، نقشه ی راهی که نقض عهد چهارهزارساله ی خدا با اسرائیل بود.19

هرچه از نقش این مؤلفه ی انجیلی در ایجاد و تداوم حمله ی خصمانه به اسلام بگوییم مبالغه نیست. فرانکلین گراهام پسر بیلی گراهام، جنگجوی صلیبی سرشناس است (عمداً با کلمات بازی می کنم)؛ بیلی گراهام به مدت پنج دهه تقریباً به هر یک از رؤسای جمهور امریکا، بدون استثنا، مشورت داده است. در هفته های پس از حمله ی 11 سپتامبر، گراهامِ پسر با بوشِ پسر بر سر اینکه رئیس جمهور اسلام را دین صلح توصیف کرده بود، مخالفت کرد؛ توصیفی که البته رئیس جمهور به سود خود از آن استفاده کرده بود. گراهام در عوض، اظهار کرد که اسلام «دینی شریر و حقیر» است و بر آن بود که هر تلاشی برای توصیف اسلام به منزله ی دینی که پیام هایی صلح آمیز دارد از بنیاد برخطاست. تنها مدتی مدید بعد از آن بود که رئیس جمهور بوش حساب خود را از این اظهارات جدا کرد، آن هم بدون تصریح به نام گراهام.20 با این همه، گراهام در آوریل 2003، در پنتاگون موعظه ی آدینه ی مقدس را ایراد کرد، موعظه ای که مؤید وخیم ترین نگرانی های مسلمانان از همنشینی تعصب انجیلی و نظامی گری نخوت آلود در کابینه ی بوش بود.21 گراهام به نمایندگی بسیاری از انجیلی ها در این کشور سخن می گوید که در رهیافت خیرخواهانه، ولو ساده انگارانه ی رئیس جمهور بوش نسبت به اسلام شریک نیستند.22 اظهار نظر گراهام نیز تنها اظهارنظر از این دست نبود. رئیس پیشین مجمع تعمیدی جنوب، جری واینز، که اهل جکسون ویل فلوریدا (زادگاه و موطن صاحب این قلم) است، حضرت محمد را «کودک باره ی شیطان زده» خواند. واینز، که همچنین رئیس شورای دانشگاه لیبرتی، متعلق به جری فالول بود، به تکرار این اظهارات انجیلی معمول ادامه داد که خدایی که مسلمانان می پرستند با خدایی که مسیحیان و یهودیان می پرستند فرق می کند و بدین ترتیب، این اظهارات مطابق دیدگاه مسلمانان و همچنین اغلب الهیدانان مسیحی از فرقه ها و دسته های مختلف، کژفهمی بنیادین از تفکر اسلامی را آشکار می سازد.23 مسیحیت با سامی ستیزی موذیانه ای که سده ها بال و پرش داده بود کنار آمده است. حالا، باید با «سامی ستیزی جدید» خود، یعنی اسلام هراسی، روبه رو شود.

 

ملی گرایی یا وطن پرستی؟

ملی گرایی گزافه پو و شعارزدگی وجوه تثبیت شده ی واکنش به تراژدی و جنگ در امریکاست.24 بسیاری از مسلمانان امریکا در این وجه مشارکت کرده اند و از بقیه شعارزده تر شده اند تا خود را از اتهام ایفای نقش ستون پنجم در این کشور محفوظ بدارند. سازمان های مسلمانان امریکا، متشکل از شخصیت هایی «آشکارا مسلمان» (زنان محجبه و مردان مهاجر ریشو) که پرچم امریکا را به دوش می کشیدند، بسیاری از این تصاویر مجازی را مطرح کردند و رسانه های غالب نیز این تصویر را پراکندند. دست کم یک معنای مطلوب این نمادها اطمینان دادن به ماست که مسلمانان در این کشور «دقیقاً به همان اندازه»ی هر کس دیگری «امریکایی»اند.25

گروه هایی از مسلمانان پیشرو معاصر هستند که با فراتر رفتن به سمت دیگر طیف، یعنی نفی همه ی صورت های هویتی که بر ملّیّت مبتنی اند، به مسأله ی فوق واکنش نشان داده اند. ایشان در عوض مسلمانان را بخشی از جامعه ی معنوی جهانی (امّت) یا صرفاً انسان هایی می بینند که هم انسانیتشان بر هویت ملی شان مقدم است و هم از آن متعالی است. اینها ابزارهای مهمی است برای نشان دادن اتحاد با همه ی کسانی که از [قلمروی] سرکرده ی جهان، ایالات متحده، بیرون اند.

با این همه، مسلمانان امریکایی، خاصه آنان که می خواهند هم به مسلمانیشان و هم به نحوی به وابستگیشان به امریکا ملتزم باشند، گزینه ی دیگری هم پیش رو دارند. این امتیاز امتیازی است که دیگر ناقدان اجتماعی لیبرال مطرح می کنند و میکوشند میان میهن پرستی و ملی گرایی تمایز نهند.26 اکثریت مسلمانان امریکایی با ملی گرایی به منزله ی وجهی از سیاست هویتی مخالف اند چرا که وابستگی به انسان هایی که از قضای روزگار، درون دولت- ملتی مدرن و فراسوی دیگر انسان-های بیرون از این مرزها به دنیا آمده اند، در همین اندیشه ی ملی گرایی ریشه دارد. برای بسیاری از مسلمانان، این شکل از هویت در نهایت به شکل گیری روش هویتی «ما» در برابر «آنان» دامن می-زند، روشی که که دست آخر موجب تشتت است نه اتحاد. وطن پرستی از سوی دیگر تعبیری است که قابلیت بازخرید بیشتری دارد. تعبیر «میهن پرست» نیز محل نزاع است. برخی این تعبیر را کاملاً مترادف با ملی گرایی به کار می برند. از نظر برخی دیگر، میهن پرستی به معنای حمایت بی-چون وچرا و تزلزل ناپذیر از سیاست خارجی ایالات متحده، خاصه در زمان جنگ، است. از نظر ایشان، میهن پرست بودن یعنی «حمایت سربازان» به هنگامی که ایشان آن سوی آب ها می جنگند. اما این تعبیر کاربرد دیگری هم دارد که می خواهد به شکلی از امریکایی بودن متوسل شود که در آن فرد همهنگام بر میهن پرستی سرمایه گذاری می کند اما حس می کند باید امریکا را در برابر بالاترین سطح عدالتی که می تواند بدان دست یابد مسؤول بداند. این نوع وطن پرستی یادآور روش رهبران حقوق مدنی نظیر دکتر مارتین لوتر کینگ است که آرمان هایِ والایِ رؤیایِ امریکاییِ تحقق نیافته را یادآوری می کردند، در حالی که همچنان به بی عدالتی موجود علیه بومیان امریکا، زنان، امریکایی های افریقایی تبار و دیگران در سراسر تاریخ امریکا توجه داشتند. بسیاری از مسلمانان امریکایی، که می خواهند به امریکایی بودنشان به منزله ی جنبه ی مهمی از هویت چندلایه ی مطلوبشان ملتزم باشند، به این طیف متنوع وطن پرستی توجه دارند.

 

نتیجه گیری: ظهور اسلام برای امریکا چه معنایی دارد؟

با اطمینان می توان گفت که درگیری اسلام با امریکا اکنون دارد وارد مرحله ی بحرانی می شود. در دو نسل بعد، هم اسلام و هم جامعه ی امریکا به طور کلّی، برای همساز شدن با یکدیگر باید تغییر کنند. در دل این ارتباطِ در حال ظهور، مجموعه ای از پرسش های محوری مطرح است: آیا امریکا کشوری به ظاهر (یهودی-)مسیحی خواهد بود که در آن دیگر جوامع دینی صرفاً تحمل می شوند؟ مسلمانان خاطرنشان کرده اند که تعبیر «تحمل» (tolerance) در سم شناسی و داروشناسی قرون وسطا ریشه دارد؛ این تعبیر نشان می دهد که بدن چه مقدار ماده ی خارجی و سم را تا پیش از مرگ می تواند تحمل کند. مسلمانان، همچون دیگر انسان های کثرت باور، باید رسالتی والاتر از صرف تحمل کسانی داشته باشند که با ما تا سر حد مرگ متفاوتند! معضل ما سوق دادن امریکاست به سوی آنچه اک و دیگران به ما می گویند تاکنون چنان بوده است: «کثرت گراترین ملت روی زمین». این امریکا چیزی بیش از «ابراهیمیِ» صرف خواهد بود، زیرا حتی آن چتر شگرف که یهودیان، مسیحیان و مسلمانان را گرد هم می آورد دوستان هندو، بودایی، تائوییست، جین، سیک، زرتشتی، ویکی، ملحد و ندانم کیش را همچنان به حال خود رها می کند.

آیا این امریکا همان امریکایی خواهد بود که به راستی به حمایت برابر از همه ی انسان ها در برابر قانون ایمان دارد یا در عوض، اقلیت های نژادی، دینی و قومی ضعیف مانده را آماج حمله قرار خواهد داد؟ آیا حقوق شهروندی قربانی های لازم در «جنگِ» بی وقفه «بر ضد تروریسم» ملاحظه خواهد شد یا این حقوق، به خودی خود، مبنای آن چیزی دیده خواهد شد که برای خود امریکا شایسته ی حفظ است؟ آیا مسلمانان مهاجر خواهند فهمید که در هر تمدنی که اسلام در آن رشد کرده است، این رشد از طریق تعاملِ تعالیم معنوی بی زمان و بافتارهای فرهنگی زمانمند صورت گرفته است؟ آیا عالی ترین و انسان گرایانه ترین مؤلفه های فرهنگ امریکایی با مجموعه ی ارزش های اسلامی ترکیب می شود؟ آیا مسلمانان امریکایی می توانند بخشی از جنبش مبارزه با نژادپرستی، تبعیض جنسی، تبعیض طبقاتی، مصرف گرایی و نظامی گری جامعه ی امریکایی باشند و در عین حال از رؤیای امریکاییِ همچنان ناتمام، به منزله ی تجربه ای شریف، پشتیبانی کنند؟

اینها پرسش هایی بی انتهایند و پاسخ ها همچنان که باب دیلان به ما می گوید «در باد می وزند».

 

یادداشتها

1. Diana Eck, A New Religious America: How a ‘‘Christian Country’’ Has Become the World’s Most Religiously Diverse Nation (San Francisco, California: Harper Collins, 2002), 2–3.

2. در اینجا این اثر مطالعه ی کلاسیک است:

Edward Said, Covering Islam: How the Media and the Experts Determine How We See the Rest of the World (1997; repr., New York: Vintage Books, 1981).

3. http://www.beliefnet.com/story/54/story_5402_1.html.

4. مصاحبه ی بیل مویر با رئیس مرکز وحدت عمومی بسیار سودمند است:

http://www.pbs.org/now/transcript/transcript_lewis2.html

برای ملاحظه ی ارزیابی اتحادیه ی آزادی های مدنی امریکا (ACLU) از لایحه ی قانونی پاتریوت، بنگرید به:

 http://www.aclu.org/SafeandFree/ SafeandFree.cfm?ID=12126&c=207.

 

5. مرکز وحدت عمومی نسخه ای درزکرده از این یادداشت را فراهم آورده است. این لایحه ی قانونی، در میان دیگر اختیارات، به دادستان کل اختیار می دهد که شهروندان ایالات متحده را از شهروندی عاری کند. بنگرید به:

http://www.publicintegrity.org/dtaweb/downloads/Story_01_020703_Doc_1.pdf.

6. http://www.beliefnet.com/story/50/story_5010_1.html.

7. برای بحثی بی پرده درباره ی این تنش ها، بنگرید به:

Sherman A. Jackson, Islam and the Blackamerican: Looking Toward the Third Resurrection (New York: Oxford University Press, 2005(.

8. Rachel Zoll, AP religion writer, ‘‘U.S. Muslims Lobbying for Civil Rights,’’ June 8, 2003.

این مقاله اکنون در اینجا در دسترس است:

http://www.newsday.com/news/nationworld/nation/wire/sns-ap-american-muslims,0,2912861.story?coll=sns-apnation- headlines.

9. برای این منازعه، بنگرید به:

http://www.haverford.edu/relg/sells/UNC_ ApproachingTheQur’an.htm.

10. همچنانکه در فیلم اسلام در امریکا به تهیه کنندگی کریسچن ساینس مانیتور آمده است.

11. http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/1969542.stm (BBC)

و

http://www.fortune.com/fortune/power25 (Fortune)

که ایپک را در رده ی چهارمین گروه لابی قدرتمند در ایالات متحده جای می دهد.

12. برنامه ی 60 دقیقه (8 ژوئن 2003) استثنایی درخور ذکر بود. در اینجا در دسترس است:

http://www.cbsnews.com/stories/2002/10/03/60minutes/main524268.shtml.

13. مقاله را، منهای مهر جی اف کی که از آن حذف شده، در اینجا می توان دانلود کرد:

http://ksgnotes1.harvard.edu/Research/wpaper.nsf/rwp/RWP06-011/$File/ rwp_06_011_walt.pdf.

14. "Most Favored Nation,’’ http://www.boston.com/news/globe/ideas/

articles/2006/04/02/most_favored_nation/?page=1.

15. این گزاره از مصاحبه ای است با ستون نویس هم زمان (syndicated coloumnist) کارل توماس:

http://www.crosswalk.com/news/1108858.html.

16. http://www.cnn.com/1999/ALLPOLITICS/stories/12/15/religion. register/.

17. http://www.falwell.com/historical_data.html.

18. برای ملاحظه ی نمای کلی تاریخی این رابطه ی پیچیده بنگرید به:

On Behalf of Israel: American Fundamentalist Attitudes Towards Jews, Judaism, and Zionism, 1865–1945 (New York: Carlson Publishing Inc., 1991).

19. "Zionist meeting brands ‘road map’ as heresy’’: http://www.washtimes. com/national/20030518-114058-5626r.htm.

20. "Bush Takes on Christian Right Over Anti-Islam Words,’’ http:// middleeastinfo.org/article1607.html.

21. http://www5.cnn.com/2003/ALLPOLITICS/04/18/graham.pentagon/.

22. برای نمونه، بنگرید به اظهارات بوش درباره ی اسلام در مرکز اسلامی واشینگتن

http://usinfo.state.gov/usa/islam/s091701b.htm

و این اظهارات به عنوان بخشی از سخنرانی در جلسه ی مشترک کنگره پس از یازده سپتامبر:

(http://usinfo. state.gov/usa/islam/s092001.htm).

23. Susan Sachs, ‘‘Baptist Pastor Attacks Islam, inciting cries of Intolerance,’’ The New York Times, June 15 (2002).

24. Chris Hedges, War Is a Force That Gives Us Meaning (New York: Public Affairs, 2002).

25. طیفی از مؤلفان از اسما گل حسن تا فیصل عبدالرؤوف از این گفتمان دفاع کرده اند.

26. برای ملاحظه ی توضیحاتی آگاهی بخش، بنگرید به:

Bill Moyers http://www.pbs.org/now/ commentary/moyers19.html.