نسخه آزمایشی

مطالعات فرهنگي در تفسير

به اهتمام مرتضی سلمان نژاد

شناخت بيشتر زبان قرآن و توجه كردن به شرايط اجتماعي نزول قرآن، نکته کليدي در فهم مضامين قرآني مي باشد و به همين دليل مباحثي تحت عنوان «انسان شناسي» يا «زبان­شناسي» در قرآن در دوران معاصر مطرح شده است.

البته بر خلاف مباحث زبان­شناسي كه عمدتاً در حوزه  جهان اسلام مورد توجه قرار گرفته، مطالعات انسان­شناسي در رابطه با قرآن بيشتر توسط متشرقين مطرح شده و به دنبال اين بودند که تفسير انسان شناسانه­اي از قرآن داشته باشند و لذا اولين مفسريني كه با اين رويکرد، قرآن را تفسير كردند اصلاً مسلمان نبودند و خطر سير مستشرقين را دنبال مي كردند.

اين رويکرد پس از مدتي در جهان اسلام نيز مورد توجه قرار گرفت و به طور مشخص مطالعات انسان­شناسانه و فرهنگي از اواسط قرن 20م. وارد حوزه  قرآن شده است و علت ورود اين نوع مطالعات به جهان اسلام و قرآن هم تحولاتي است كه در غرب رخ داده نه اينکه فکر کنيد تحولاتي در جهان اسلام اتفاق افتاده که مسلمانان به اين مباحث علاقه­مند شوند.

 

1. مطالعات انسان شناسي

براي درک علت اين امر لازم است در مورد تحولات مربوط به حوزه علوم انساني در قرن بيستم در سطح جهاني مروري داشته باشيم؛ در حدود نيمه قرن بيستم شاهد رشد جرياني به نام «ساختارگرايي»[1] و همگام  با آن رشد برخي از علوم مانند علوم انساني و مطالعات فرهنگي هستيم.

در واقع نخستين مطالعات ساختاري و جدي در حوزه  مردم­شناسي و انسان­شناسي درباره  قرآن در همين دوره در غرب شروع مي شود که به عنوان مثال مي توان شخصيت هاي ذيل را معرفي کرد:

 

1-1. مطالعات انسان شناسي در ميان مستشرقين

يكي از مستشرقين آلماني به نام «براومان»[2] مقاله اي با عنوان «زمينه هاي معنوي اسلام نخستين و تاريخ مفاهيم اساسي آن» مي نويسد كه به دنبال بيان زمينه هاي فكري و انديشه ورزي در بين جامعه  عرب هنگام ظهور اسلام است.

«توشيكو ايزوتسو» مستشرق ژاپني نيز فرد ديگري است که از روش مكاتب زبان شناسي آلمان و فردي به نام «وايسگور» که بنيانگذار اين مكتب بوده است، پيروي مي کند و مي­خواهد روش هاي مردم شناسانه و زبان­شناسانه وايسگور را در حوزه  مطالعات قرآن به كار بندد که حاصل آن مجموعه اي از آثار تحت عنوان «ساختار مفاهيم اخلاقي در قرآن»[3] مي باشد که در سال 1959م چاپ شده و در واقع يك مطالعه از نوع مردم شناسانه و زبان شناسانه در حوزه  مفاهيم اخلاقي قرآن است.

نويسنده در اين كتاب به دنبال کشف زمينه هاي فرهنگي به وجود آورنده  زبان قرآن است و مبناي نظريه مطالعات مردم شناسانه و زبان شناسانه بر اين است كه زبان هيچ ملتي جداي از فرهنگ، روش و طرز زندگي آن ملت نيست و لذا اگر بخواهيم زبان ملتي را درست متوجه شويم در کنار آشنايي با لغت لازم است با فرهنگ آنها نيز آشنا شويم.

به اين ترتيب اگر بخواهيم زبان قرآن را متوجه شويم بايد بدانيم فرهنگ عرب در زمان نزول قرآن چه بوده و زبان قرآن را در همان فرهنگ تفسير کنيم و اين نكته اي است كه شيخ محمد عبده نيز در مقدمه تفسير المنار پيش­بيني كرده بود که براي توسعه  علم تفسير بايد چنين گامي برداشته شود.

عبده در تفسير المنار تا حدودي توانسته اين كار را انجام دهد و بعد از او هم كساني مثل «آلوسي»[4] و ديگران كوشش كردند فرهنگ زندگي عرب را در آستانه  اسلام بازشناسي کنند و موانعي همچون فاصله تاريخي و فاصله گفتماني با قرآن را برطرف کنند.

يكي از شاخه هاي علم انسان­شناسي، «انسان­شناسي تاريخي»[5] است و به دنبال كشف اين است که در چه مقطع زماني، كدام گروه از مردم در چه شرايطي زندگي مي كردند و بخشي از اطلاعاتش را از علم باستان شناسي، برخي را از گزارش هاي تاريخي و بخشي ديگر را از علم مردم شناسي مي گيرد مانند رديابي فرهنگ و رسوبات فرهنگي باقي مانده در عصر حاضر.

ايزوتسو كتاب ديگري را با عنوان «خدا و انسان در قرآن» چند سال بعد تهيه مي­کند كه اثر ديگري از همين نوع است و سعي كرده كه اين دو مفهوم كه كليدي ترين مفاهيم در قرآن مي باشد را به واسطه همين روش مورد مطالعه قرار دهد.

ايزوتسو بيشتر به دنبال آن بود كه بفهمد در قرآن چه مفاهيمي بيان شده و به دنبال عقيده  از پيش تعيين شده نبوده و به دليل همين بي طرفي اش آثار او از طرف مسلمان ها مثبت ارزيابي شده و مورد استفاده قرار گرفته است.

از جمله مستشرقين ديگر که در زمينه  مطالعات انسان­شناسي در رابطه با قرآن آثاري داشته­اند «مورن»[6] مستشرق آلماني است که اثر معروف او «تك خدايي» يا «توحيد» مي باشد و سعي كرده با يك نگاه انسان شناسانه مسئله  توحيد در جامعه  عرب صدر اسلام را تبيين كند كه داراي چه معنايي بوده و در آن زمان نفي خدايان ديگر  چه معنايي مي توانسته داشته باشد.

لذا بيشتر به بحث از نظام هاي قبيله اي مي پردازد که چطور در نظام عرب جاهلي هر قبيله اي داراي يك خدا بوده ولي در پرتو ظهور اسلام و نزول قرآن با همديگر متحد مي شوند و آنچه كه زمينه ساز اتحاد قبايل عرب با قبايل غير عرب مي باشد، باور عمومي مردم به اين است که يك خداي واحد دارند.

اثر ديگر او مقاله اي است تحت عنوان «نسب و كتاب مقدس» که سعي كرده مسئله  نسب در عرب جاهلي که البته اسلام نيز براي آن اهميت قائل شده را بررسي كند و نشان دهد كه فهم اين مسئله چطور  مي تواند در فهم مضامين قرآني كمك كند.

فرد ديگر «ژان لامبر» يك مستشرق فرانسوي است که مقاله­اي با عنوان «موضع قرآن در مورد تاريخ» در مجله «جهان اسلام و مديترانه»[7] به چاپ رسانيده و سعي كرده تفسيري انسان­شناسانه از سوره ي صافات داشته باشد. عناوين اين آثار كمك مي كند كه متوجه شويد در مورد چه نوع علمي صحبت مي كنيم و با جرياني جدي مواجه هستيم.

مستشرق ديگر «گوستاو» مي باشد که مقاله اي با عنوان «مكه قبل از عصر پيامبر» در مجله  «الاسلام»[8] دارد که در آن سعي كرده كه ساختار اجتماعي مكه قبل از زمان پيامبر را بيان کند و نشان دهند كه چگونه مي توان با انجام چنين مطالعاتي، سيستمي پايه ريزي كرد که بتوان تفسيري انسان شناسانه از قرآن ارائه داد.

 

1-2. مطالعات انسان شناسي در ميان مسلمانان

اين جريان به تدريج زمينه اي را فراهم مي كند كه خود مسلمان ها هم به نحوي درگير مسائلي از اين دست شوند که يكي از قديمي ترين نمونه ها از طرف انديشمندان مسلمان در اين حوزه آثار دكتر «محمد حميد الله» از اساتيد عرب زبان مصري مي باشد كه آثار متعددي به خصوص درباره  سيره  نبوي دارد اما مهمترين اثر او مقاله اي است به زبان فرانسوي به نام «الايلاف» يا «روابط اقتصادي ديپلماتيك» در رابطه با آيه  «لِإيلافِ قُرَيْش‏».[9]

وي سعي كرده با مطالعه روابط اقتصادي مكه با سرزمين هاي ديگر مفهوم ايلاف و سوره ي قريش را مورد بازبيني قرار دهد و يك فهم جديدي از سوره ي قريش داشته باشد و بايد گفت از نخستين تفاسير انسان شناسانه اي است كه در حوزه  جهان اسلام با آن مواجهه­ايم.

فرد ديگر «محمد طالبي» است که مفسر الجزايري بوده و در يك فضاي نيمه عرب، نيمه فرانسوي تحصيل كرده و با مباحث انسان­شناسي آشنايي دارد و تفسير او از جمله شاخص ترين تفاسيري است که در دهه 80م در جهان اسلام نوشته شده و از طرف مستشرقين، مقالات مختلفي در نقد و ارزيابي آن ارائه شده است.

از ديگر كساني كه مي توان در زمينه  مطالعات انسان شناسي از او نام برد فردي است به نام «محمد بن خيره» که مقاله اي با عنوان «تفسير ميته در قرآن» دارد و سعي كرده بر اساس مطالعات فرهنگي و انسان­شناسانه براي فهم بهتر مفهوم ميته در صدر اسلام و عرب جاهلي، ساختاري ارائه کند.

از جمله ديگر كساني كه در جهان اسلام با اين نوع نگاه به مفاهيم اسلامي به تفسير قرآن پرداخته­اند اما نمي توان او را به وضوح يک مفسر معرفي كرد «محمد ارغون» است كه از نگاه برخي به عنوان يك فرد مشكل دار تلقي مي­شود اما توانسته ارتباط و پيوند بين جهان اسلام و غرب را در اين زمينه تسهيل كند و در حوزه  مطالعات انسان شناسانه  قرآن كارهاي متعددي انجام داده است.

به اين ترتيب يكي از جريان هاي تفسيري كه در اوايل قرن بيستم توسط محمد عبده پيش بيني شده بود، جريان نگاه انسان­شناسانه در حوزه  تفسير است. در ايران با وجود اينكه آثار افرادي همچون ايزوتسو مورد توجه قرار گرفته است و پايان­نامه هاي متعددي در ارتباط با آثار او نوشته شده وليکن تنها به جنبه  زبان شناختي و معناشناختي اين آثار توجه شده و جنبه  انسان­شناختي آنها مورد غفلت واقع شده است و لذا متأسفانه در ايران كار مهم و جدي در راستاي مطالعات انسان­شناختي در مورد قرآن نداريم.

 

2. مطالعات زبان­شناسي

امروزه آموزش زبان، بدون آشنايي با فرهنگ امكان پذير نيست و رابطه  در هم تنيده اي با يکديگر دارند و براي اينكه بتوانيم با زبان يك ملت آشنا شويم، بايد با فرهنگ آن ملت نیز آشنا شويم و به همين دليل روش كتاب هاي آموزش زبان اين است که مخاطب را با زندگي روزمره  افراد آشنا كنند.

در مطالعات زبان­شناسي يك اصل مسلم اين است كه درك زبان بدون درك فرهنگ امكان­پذير نيست. بر اين اساس باید به اين نكته توجه کرد كه وقتي راجع به متني مثل قرآن كريم صحبت مي كنيم اين تصور كه ما مي­توانيم از طريق کتاب هاي لغت مثل مفردات، قاموس قرآن و آشنايي با علم صرف و نحو به فهم قرآن برسيم، اشتباه بزرگي است و بدون دانستن زمينه هاي فرهنگي اصلاً به فهم كارآمدي از قرآن دست پيدا نخواهيم کرد.

در سوره  قريش «لِإيلافِ قُرَيْشٍ إيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ» معني کلماتي همچون ايلاف، رحله، شتاء و صيف را مي دانيم و تصور مي کنيم اين الفت برقرار كردن در مسافرت هاي زمستاني و تابستاني بوده و مي دانيم که اعراب در آن زمان تابستان ها به شام و زمستان ها به يمن مي رفته­اند ضمن اينكه اين اگاهي نيز به واسطه مطالعات انسان­شناسانه بوده است وليکن اين برقراری الفت و دوستی چه ارتباطي با مسافرت هاي تجاري داشته است؟ و اين مسافرت­ها چه ارتباطي با « فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ» دارد؟ چرا پس از آن از ميان صفات و ويژگي­هاي خداوند مسئله روزي دادن و امان دادن از ترس را مطرح مي کند و مي گويد: «الَّذي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» چه ارتباطي بين اين آيات وجود دارد؟ كدام روزي؟ كدام امان؟ ترس از چه چيزي بوده است؟

با توجه به اينکه مخاطب اين آيات در مرحله اول قريش  هستند اگر زمينه هاي فرهنگي و انسان­شناسانه اين سوره را ندانيم و اگر اطلاعات كافي درباره  چگونگي تجارت عربستان در عصر نزول نداشته باشيم و ندانيم مسدود شدن جاده  ابريشم در زمان خسرو انوشيروان و به وجود آمدن راه ابريشم فرعي از طريق عدن به بندر ايمه و نقشي كه حجاز در اين رابطه بازي مي كرد و اينكه چطور در اين جاده  ابريشم تازه تأسيس شده و قريش اصلي ترين عامل انتقال كالاهاي مورد نياز روم از طريق عدن به ايمه بوده است، به فهم کامل و جامعي از اين سوره نخواهيم رسيد.

در گذشته اي نه چندان دور قريش با قحطي عجيبي مواجه شده بود و جاده ابريشم توانست قريش را از اين وضعيت فلاكت بار زندگي به وضعيت قابل قبول و مرفهي انتقال دهد، همچنين دائماً در معرض تهديد حمله هاي قبيله اي بوده وليکن با قرار گرفتن در شرايط جديد و بسته شدن پيمان ها و حلف هاي بين قبائل، قريش در شرايط امنيت جاني و اقتصادي قرار گرفت و به همين دليل دعوت به پرستش خداوند يگانه مي­شوند.

براي فهم آيه  «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْن‏»[10] نيز اگر با نظام اجتماعي و رابطه اي که بين طبقات در زمان صدر اسلام حاکم بوده آشنايي نداشته باشيم، نخواهيم توانست آيه را به طور دقيق تفسير کنيم بنابراين صرف دانستن لغت و صرف و نحو براي تفسير کامل و جامع قرآن کافي نيست.

 

2-1. سطوح مختلف زبان

زبان سطوح مختلفي دارد مانند؛ لغت، ساختار[11] و بافت[12]. بافت فرهنگي - اجتماعي عاملي است كه زبان در قالب آن معنا پيدا مي كند و هيچ زباني جداي از بافتش فهميده نمي­شود همان طور كه نمي توانيد هيچ زباني را از دستورش جدا كنيد.

به عبارت ديگر مباحث مربوط به نزول به اين نکته باز مي­گردد، يعني مفاهيمي كه در «وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتاب‏»[13] وجود دارد و لازماني و لامكاني هستند ولي هنگامي که قرار است نازل شوند به زباني نزول پيدا مي كنند که متعلق به زمان و مكان به خصوصي است اما كلام خداست و لذا اگر بتوانيم در همان زمان و مكان به خصوص آن زبان را درک کنيم، مي توان از خلال آن سخن خدا كه لازماني و لامكاني است را درك كرد.

درحالي که ما «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْض‏»[14] عمل مي كنيم، يعني پذيرفته­ايم که قرآن به زبان به خصوصي نازل شده و متعلق به زمان و مکان مشخصي است و شأن نزول هاي معيني دارد اما مي­گوييم با هيچ فرهنگ بخصوصي ارتباط ندارد که اين اشتباه است.

آيات متعددي از قرآن كاملاً به آب و هواي شبه جزيره ارتباط دارد مانند «جَعَلَ لَكُمْ سَرابيلَ تَقيكُمُ الْحَرَّ وَ سَرابيلَ تَقيكُمْ بَأْسَكُم‏»[15] که حتي براي ايراني ها نيز قابل درك نيست چه برسد به كسي كه در نروژ زندگي مي کند و همانند جمله معروف شکسپير در رابطه با آفتاب تابستاني مي باشد.

 

2-2. نزول قرآن به زبان عربي

اينکه براي برخي در طول تاريخ اين سوال پيش آمده که چه ويژگي خاصي در زبان و فرهنگ عربي وجود داشته که خداوند قرآن را به اين زبان نازل كرده است به اين نکته باز مي گردد که لازم است ابتدا اين زبان و فرهنگ را درست بشناسيم و تفاوت­هاي آن را با ديگر زبان­ها بررسي کنيم و سپس به اين بحث بپردازيم که اساساً آيا اين نحوه سوال از زبان قرآن درست است يا نه؟

تفاوت­هاي قابل ملاحظه اي در زبان عربي وجود دارد اما اين بدان معنا نيست که در ديگر زبان­ها چنين تفاوت­هايي وجود نداشته باشد. به عنوان مثال اينکه در قرآن از شتر نام برده شده است به اين علت بوده که در شرايط فرهنگي اعراب شتر نقش خاصي را ايفا مي کرده است و اگر قرار بود قرآن در استراليا نازل شود مطمئناً از کانگرو نام برده مي شد و قرآن تعصب خاصي بر اينکه حتماً در استراليا نيز شتر را معرفي کند ندارد.

اگر به اين نکته توجه نشود، ممکن است در تفسير دچار سوء تفاهم بشويم. نمونه ديگر اين مطلب را مي توانيد در نحوه استفاده قرآن از کلماتي مانند گوشت و نان ببينيد. در قرآن کريم يک بار لفظ نان به کار برده شده است و آن هم در داستان حضرت يوسف در شهر مصر درحالي که به کرّات در شرايط فرهنگي اعراب از لفظ «لحم» استفاده کرده است چرا که نان قوت غالب اعراب نبوده است و آن چنان کارکرد و نقشي براي آنها نداشته است. در زمان نزول قرآن اگر آرد و گندم هم به كار برده مي شده، از آن نان درست نمي كردند بلکه سبيغ درست مي كردند که نوعي آش مي باشد.

به عنوان نمونه ديگر وقتي خداوند مي خواهد ميوه­هاي بهشتي را توصيف كند و اشتياق بوجود آورد، مي­فرمايد: «لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي‏ أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُون‏»[16] و اگر ملاحظه کنيد نام ميوه­هايي را ذکر مي کند که داراي چند ويژگي هستند؛ اولاً براي اعراب آنقدر آشنا هستند كه وقتي اسمشان برده مي شود، اشتهايي را بوجود بياورند و ثانياً آن چنان در دسترس نيستند تا براي به دست آوردن آنها انگيزه وجود داشته باشد.

براي اعراب در آن زمان تعداد ميوه هايي كه داراي اين دو ويژگي باشند محدود بوده مانند انگور که در عربستان به عمل نمي­آمده و در عين حال مي دانستند انگور چيست و اين طور نبوده كه در عمرشان انگور نديده باشند. اينکه در قرآن از شراب نيز به عنوان يک چيز با ارزش براي اعراب ياد شده است به اين علت بوده که از انگور تهيه مي شده و بخش مهمي از شراب عربستان وارداتي بوده است. شرابي که اعراب از خرما تهيه مي کردند خمر نيست و به آن نبيذ گفته مي شود و آن چنان موجب مستي و شعف آنها نمي شده است و شراب هايي كه قرآن از آنها نام مي برد مثل «يُسْقَوْنَ مِنْ رَحيقٍ مَخْتُوم‏»[17] واژه هاي بيگانه هستند و اسم هاي خارجي محسوب مي شوند كه در همان معاملاتي كه داشتند از روم و ديگر مناطق مي­گرفتند و لذا با انواع مختلف شراب آشنايي داشته اند.

مثال ديگري که در اين رابطه مي توان بيان کرد، الگوي رابطه عبد و رب در قرآن کريم است. بخش زيادي از آيات قرآن از خداوند به عنوان «رب» و از مردم به عنوان «عبد» صحبت مي كند که در شرايط فرهنگ كنوني به راحتي آن را بنده ترجمه مي كنيم و ارتباطمان را با خدا به عنوان بنده  خدا تعريف مي كنيم درحالي که مفهوم عبد در جامعه عرب جاهلي متفاوت از مفهوم بنده است.

امروزه مفهوم بنده و برده يک مفهوم قبيح و زشت به شمار مي­آيد که دورانش خاتمه يافته و به اتمام رسيده است پس چطور هنوز خود را بنده خدا محسوب مي کنيم.

متأسفانه اطلاعاتي که امروزه از مفهوم بنده و برده داريم بيشتر حاصل فيلم هاي هاليوودي و يا مطالعه داستان­هاي آمريكايي در مورد نظام برده­داري است كه افرادي را از قارۀ آفريقا دستگير کرده و براي کار به آمريكا مي بردند در حالي كه دقيقاً مانند هر نظام فرهنگي ديگر، نظام برده­داري نيز در نقاط مختلف دنيا داراي فرهنگ هاي مختلفي بوده و صدها نظام برده داري در جهان داريم که در همان فرهنگ تعريف مي شده است، لذا نمي توانيم مفهومي را که به واسطه فيلم اسپارتاكوس يا گلادياتور از بنده برداشت کرده­ايم به جامعه  عرب تعميم بدهيم.

نكته  مهمي كه درباره  مفهوم عبد و رب وجود دارد اينكه حتي پيش  از اسلام نيز الگوي رابطه عبد و رب براي رابطه  انسان و برخي از خدايان به كار مي رفته است، يعني استفاده از استعاره  عبد و رب مربوط به اسلام و قرآن نبوده و قبل از اسلام نيز وجود داشته است و به همين دليل در دوره  قبل از اسلام شاهد نام هايي مانند؛ عبد مناف، عبد شمس، عبدود و عبد يقز هستيم كه نشان مي دهد برخي از اين خدايان و بتان را رب خودشان مي دانستند.

اينكه در قرآن فرموده: «أَأَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار»[18] يا «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏»[19] به اين دليل است که هر کدام از اعراب رب هاي متفاوتي داشته­اند و اکنون قرآن مي خواهد تمام اين رب ها را خط بزند و يك رب واحد را معرفي کند.

نکته سومي هم که مي­توانيم از فرهنگ عرب برداشت کنيم اينکه در فرهنگ عرب، «خالق» و «رب» دو مفهوم متفاوت بوده و با يکديگر فرق دارند چرا که اگر از اعراب سؤال مي كرديد «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ‏»[20] بحثي نداشتند كه خالق آسمان ها و زمين، الله است «لَيَقُولُنَّ اللَّه» وليکن معتقد بودند رب شخص ديگري است و اينکه قرآن اصرار دارد الله همان رب است به اين دليل مي باشد.

اگر با الگوي عبد و رب در فضاي فرهنگي جامعه عرب آشنا نباشيم نمي توانيم به درستي متوجه شويم که وقتي خداوند مي­گويد: «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ» دقيقاً چه چيزي را مي­خواهد نفي كند. امروزه مفهوم الله براي ما يك مفهوم مجرد است، يعني هر خداي فرضي غير الله را بايد نفي كنيم، اما براي جامعه عرب اين آيه به معني نفي الوهيت لات، منات، عزي و خدايان ديگری است كه در آن زمان وجود داشتند و اگر با کارکرد اين خدايان در جامعه عرب آشنا شويد در آن صورت متوجه خواهيد شد که چرا پذيرش اين مفهوم برايشان بسيار سخت بوده و با آن مقابله مي کردند.

درک بسياري از مفاهيم قرآن دائر مدار آگاهي از مباحث فرهنگي و مردم شناختي است مانند عباراتي که در مورد جن و ملائکه در قرآن به کار رفته است.

«وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقا»[21] و «وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَد»[22] به چه معناست؟ قرآن در رابطه با اين مفاهيم اصلاً توضيحي نداده که اين مفاهيم ناظر به چه رسمي در ميان اعراب بوده و لذا تنها راه فهم آنها آشنايي با بافت فرهنگي جامعه عرب صدر اسلام است.

بنابراين اصلاً لازم نيست قرآن به چندين هزار زبان مختلف نازل مي شد تا ادعا كنيم قرآن براي همه  انسان ها نازل شده است و حتي لازم نيست قرآن همه  فرهنگ ها و آداب و رسوم اقوام مختلف را لحاظ كرده باشد يا به عكس هيچ فرهنگي را لحاظ نكرده باشد براي اينكه ثابت كند براي همه  زمان ها و مكان هاست، چرا که به واسطه درک مفاهيم کلي و اصول و قواعدي که بر ساختار قرآن حاکم است مي توان آن را به همه فرهنگ­ها تعميم داد.

البته برخي از مفسرين متقدم در مواردي به زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي آيات پرداخته  و به عنوان مثال توضيح داده­اند که در آيه «إيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْف‏»[23] اين مسافرت­ها به چه صورت بوده و يا در آيه «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتي‏ تُجادِلُكَ في‏ زَوْجِها وَ تَشْتَكي‏ إِلَى اللَّهِ»[24] موضوع ظهار چه بوده است و از توجه به زمينه هاي فرهنگي اجتماعي آيات قرآن و شأن نزول آنها غافل نبوده اند ولي اينكه يك كار علمي در اين رابطه  انجام شده باشد را تا عصر حاضر شاهد نيستيم.

شايد بتوان گفت بهترين تفسيري كه در عصر حاضر به اين مباحث با روش­هاي علمي پرداخته، تفسير «محمد طالبي» است. همچنين پروژه ديگري است كه تا کنون 14 سال روي آن مطالعه شده و بيشتر مفهومي است، يعني وقتي قرآن صحبت مي كند كه چشمان اهل جهنم آبي است، رنگ آبي چه ويژگي دارد و چرا اعراب از آن معني بدي مي فهميدند و احساس بدي نسبت به آن داشتند در حالي كه حوريه هاي بهشتي چشمان سياه دارند و اين بسيار مطلوب بوده است. اين مسائل پيشينيه فرهنگي دارد و تنها جنبه  زيبايي نيست.

 

 


[1]. «fundamentalism» 

[2]. «Bravmann»

[3]. «The Structure of the Ethical Terms in Quran»

[4]. آلوسی، صاحب تفسیر روح المعانی، ق6هـ

[5]. «Historical Anthropology»

[6]. «Mooren» (1981م)

[7]. (1991م)

[8]. «the Islam»، (1991م)

[9]. سوره قریش، آیه 1

[10]. سوره احزاب، آیه 59

[11]. «structure»

[12]. «context»

[13]. سوره رعد، آیه 39

[14]. سوره نساء، آیه 150

[15]. سوره نحل، آیه 81

[16]. سوره فصلت، آیه 31

[17]. سوره مطففین، آیه 25

[18]. سوره یوسف، آیه 39

[19]. سوره فاتحه، آیه 2

[20]. سوره عنکبوت، آیه 61

[21]. سوره جن، آیه 6

[22]. سوره فلق، آیه 4

[23]. سوره قریش، آیه 2

[24]. سوره مجادله، آیه 1