نسخه آزمایشی

شواهد انتشار تشيع در اردن و فلسطين تا سده ششم هجری - بخش اول

مقدمه

دو منطقه اردن و فلسطين، نام دو «جُند» از اجناد چهارگانه سرزمین شام در سده‌های نخست اسلامی بوده است.[1] این دو جند، بخش‌هاي جنوبي شام را شامل مي‌شده و امروزه هر یک، به کشور مستقلی تبدیل شده است.

برخی شواهد تاريخي نشان مي‌دهد كه از سده چهارم هجری، هم‌چون مناطق دیگری از شام (به ویژه شهر حلب)، تشيع در اردن و فلسطین نیز گسترش يافته است. با این حال درباره زمان ورود و عوامل انتشار تشيع در این دو منطقه، نمی‌توان نظری قطعي و دقیق ارائه داد. البته پيش از اين، آقاي جعفر المهاجر در كتاب خود التأسيس لتاريخ الشيعة في لبنان وسورية، تلاش كرده است تا عوامل تأثيرگذار در ورود و انتشار تشيّع در شام را بررسي كند و فصلي از اين كتاب را به بررسی تشيّع در اردن و فلسطين اختصاص داده است (المهاجر، 1992: 159-197).

اما مهم‌ترين متن تاريخي موجود درباره ميزان نفوذ تشيّع در اردن و فلسطين در سده‌های اوّليه اسلامي، سخن مقدسي (336-380ق)، جغرافيدان بزرگ مسلمان است که در کتاب خود احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم (نگاشته در سال 375ق)، در جایی که به فِرَق و مذاهب رایج در فلسطين در زمان خود اشاره می‌کند، می‌گوید: «وأهل طبرية ونصف نابلس وقَدَس وأكثر عَمّان شيعة.» (اهل طبريه و نيمي از اهل نابلس و قَدَس و بيشتر اهل عَمّان شيعه هستند.) (المقدسی، 1909: 179). با توجه به اینکه مقدسی خود اهل بيت‌المقدس بوده و احسن التقاسیم وي از مهم‌ترين و دقیق‌ترین منابع جغرافيايي اسلامي به شمار مي‌آيد[2]، می‌توان تا حدود زیادی به درستی سخن وی اطمینان حاصل کرد.

سخن مقدسي در عين ايجاز و اختصار شديد آن، چنان‌که جعفر المهاجر نيز اشاره کرده، «متن نادر و گرانبهايي است» (المهاجر: 166) كه سند تاريخي انكارناپذيري درباره انتشار تشيّع در شمال اردن و فلسطين در سده چهارم هجري به شمار می‌آید. با این حال، عبارت مقدسی پاسخگوی اين دو سؤال نیست كه تشيّع، چه زمان و چگونه به اين مناطق راه يافته و چرا از اين مناطق رخت بربسته است. جعفر المهاجر تلاش كرده است تا در کتاب خود به این دو سؤال پاسخ دهد. او با استناد به منابع تاریخی، پاسخ نسبتاً مناسبی برای سؤال دوم یافته است؛ اما به نظر می‌رسد در ارائه پاسخی قانع‌کننده به سؤال اول، چندان موفق نبوده است.

تلاش نگارنده اين سطور در این نوشتار بر آن است تا شواهد و یافته‌هایی را ارائه دهد که می‌تواند نشان‌دهنده ابعادی از انتشار تشیّع در اردن و فلسطین تا سده ششم هجری باشد و شاید این یافته‌ها و شواهد براي نخستین بار به صورت يك‌جا از منابع تاريخي استخراج و گردآوری شده است. پيش از ورود به اصل مطلب، ضروری مي‌نمايد که نگاهی بسیار گذرا به پيشينه تشيّع در شام تا اوایل سده چهارم هجري داشته باشیم.

 

درآمدی بر پیشینه تشیع در شام

به نظر می‌رسد که تاريخ ورود اوليه تشيع به شام را مي‌توان از صدر اسلام و به طور مشخص از دوره خلفای راشدین تعيين كرد. در واقع، پس از فتح شام به دست مسلمانان، شماری از صحابه رسول خدا (ص) كه از پیروان و هواداران امام علي (ع) بودند، از جمله ابوذرّ غفاري، بلال حبشي، واثلة بن اسقع و غیره، در برخی شهرهای شام به ويژه دمشق اقامت نمودند. برخي از اين صحابه تا زمان ورود كاروان اسراي اهل بيت (ع) به دمشق در سال 61ق زنده و در قید حیات بوده‌اند و موضع‌گیری و سخنانی برای آنها در حمایت از اهل بيت (ع) گزارش شده است.

از میان صحابه‌ای كه اخبار و روایاتی درباره گرایش آنها به امیر مؤمنان (ع) گزارش شده است، دو تن از آنها يعني عبادة بن صامت (درگذشته 34ق)[3] و شدّاد بن اوس (درگذشته 58ق)[4]، در بيت‌المقدس سكونت نمودند و در این شهر از دنيا رفتند و قبرشان تا به امروز در قبرستان باب‌الرحمه در کنار ديوار شرقي مسجدالاقصي باقي مانده است. هم‌چنين فضل بن عباس بن عبدالمطلب به قولي در سال 18ق در جریان طاعون عمواس از دنيا رفته و تا به امروز در شهر رمله، مزاري به وي منسوب است.

در فاصله زماني سقوط دولت اموي تا تشكيل دولت حمداني، كه نخستين دولت شيعي در شام به شمار مي‌آيد، شخصيت‌هاي شيعه‌اي را متعلق به برخي مناطق شام مي‌شناسيم که این مسئله می‌تواند نشان‌دهنده وجود خانواده‌های شیعه در این سرزمین، گرچه به طور محدود و پراکنده، باشد. از میان این شخصیت‌ها مي‌توان به دو شاعر عرب يعني ديك‌الجنّ حمصی (161-236ق)، زاده شهر حمص، و ابوتمّام طائی (188-231ق)، زاده روستاي «جاسم» در منطقه حوران اشاره كرد.

از سوی دیگر، در منابع انساب سادات، به ورود و سكونت بسياري از سادات علوی به شهرهاي مختلف شام اشاره شده است. ابن طباطبا (سده پنجم هجری) در كتاب خود منتقلة الطالبية از شمار در خور توجهي از سادات علوي نام برده است كه به شهرهاي مهم شام همانند حرّان، حلب، حمص، دمشق و رقّه مهاجرت كردند[5] و در این میان، برخی از شهرهاي فلسطين امروزي نيز از مهاجرت سادات بي‌نصيب نماندند. شماری از اعقاب و اخلاف این سادات مهاجر، بعدها در بیشتر اين شهرها مناصب و مسئولیت‌های اداری و سیاسی را عهده‌دار مي‌شدند.

 

تشيّع در طبريه و اردن

شهر طبريه امروزه در شمال شرقي فلسطين (سرزمین‌های اشغالي سال 1948) قرار دارد و در گذشته از مهم‌ترين شهرهاي شام بوده است. مقدسی این شهر را «قصبه اردن» به شمار آورده (المقدسی: 161) و ياقوت حموي آن را از «اعمال اردن» دانسته كه در ميانه دمشق و بيت‌المقدس، به فاصله سه روز از هر يك از دو اين شهر قرار داشته است (الحموی، 1977: ج4، ص17). اين شهر در ساحل درياچه طبريه قرار دارد که بزرگ‌ترین دریاچه داخلی فلسطین اشغالی به شمار می‌آید.

همان‌گونه كه اشاره شد، بر اساس اشاره مقدسي، در نیمه سده چهارم همه اهل طبريه شيعه بوده‌اند. جعفر المهاجر با استناد به سخن ابن‌واضح یعقوبی (سده سوم هجری)، مبنی بر اینکه بیشتر اهالی طبریه، قومی از اشعریان بوده‌اند (یعقوبی، 1860: 115)، و با در نظر گرفتن این‌که شاخه دیگری از اشعری‌ها که شیعه مذهب بوده و با مهاجرت از کوفه به قم، نقشی انکارناپذیر در گسترش تشیع در این شهر داشته‌اند، چنین نتیجه‌گیری کرده است که اشعری‌هایی که در اواخر سده سوم بیشتر اهالی طبریه را تشکیل می‌دادند، همان ساکنان شیعه این شهر در اواخر سده چهارم هجری بوده‌اند (المهاجر: 194).

او چنین ابراز عقیده نموده است که همانند اشعری‌های قم، اشعری‌های طبریه نیز احتمالاً ریشه‌های کوفی داشته و از آنجا به این شهر مهاجرت کرده‌اند (المهاجر: همانجا)؛ و برای اثبات نظر خویش به این خبر بلاذری (درگذشته 278ق) استناد ورزیده است که ابوسفیان از دوره جاهلیت روستایی به نام «قُبش» در سرزمین بلقا (اردن امروزی) در تملّک خود داشت که به معاویه و فرزندانش رسید؛ اما بنی‌عباس آن را مصادره کردند و بعداً به گروهی «زَیّات» (روغن‌فروش) از طایفه «بنی‌نُعَیم» از اهالی کوفه تعلق گرفت (بلاذری، 1987: 176).

صرف نظر از اینکه استنادها و استدلال‌های فوق را تا چه میزان می‌توانیم برای پذیرش نظریه جعفر المهاجر کافی بدانیم، باز هم این سؤال بدون پاسخ می‌ماند که اگر بپذیریم اشاعره مهاجر به طبریه نیز همچون اشاعره مهاجر به قم شیعه بوده‌اند، پس چرا برخلاف شهر قم که شمار در خور توجهی از محدّثان شیعی و اصحاب ائمه (ع) از آنجا برخاسته‌اند، هیچ محدّث و شخصیت شیعه‌ای از طبریه سراغ نداریم؟

در ارتباط با موضوع ورود تشیّع به طبریه، مسأله دیگری که جعفر المهاجر به آن توجهی نداشته، آن است که طبريه از شهرهاي مقصد مهاجرت سادات علوي بوده و ابن طباطبای علوی چند تن از آنان را در منتقلة الطالبیة نام برده است (برای آگاهی بیشتر: ابن طباطبا، 1968: 203-204). بیشتر سادات مهاجر به طبريه از نسل حضرت عباس فرزند امام علی (ع) بوده‌اند و يكي از آنان به نام حمزة بن عبدالله، در اين شهر صاحب فرزنداني گشت.[6] از فرزندان وي، ابوالطيّب محمد بن حمزه، ملقّب به شهيد (مقتول در 291ق) بوده است كه به دستور محمد بن طغج ملقّب به اخشيد مؤسس دولت اخشيديان، در طبريه به قتل رسيد و نوادگان وي در اين شهر به «بني‌شهيد» شناخته مي‌شدند (ابن عنبة، 1425ق: 442).

ماجرای قتل ابوالطیّب محمد بن حمزه علوی در طبریه را مورخان مختلف گزارش داده‌اند. نخستین آنها ابوالفرج اصفهانی (درگذشته 356ق) است که از وی در شمار مقتولین دوره المكتفي بالله عباسي (خلافت: 289-295ق) یاد کرده و ماجرای قتل وی را چنین شرح داده است: «قتله [محمد بن] طغج في بستان له، رضي الله عنه. حدّثني احمد بن محمد المسيّب قال: كان محمد بن حمزة من رجالات بني هشام وكان إذا ذكر [ابن] طغج لا يؤمره ويثلبه ويستطيل عليه إذا حضر مجلسه؛ فاحتال [ابن] طغج على غلام لبعض الرجالة فستره ثم أعلم صاحبه انه في دار محمد بن حمزة، وضربه علیه واستعوى جماعة من الرجالة فكبسوه وهو في البستان، فقطعوه بالسكاكين، وبقي عامة يومه مطروحاً في البستان، وهم يتردّدون اليه فيضربونه بسيوفهم، هيبةً له وخوفاً ان يكون حياً او به رمق فيلحقهم ما يكرهون، رضي الله عنه.» (ابوالفرج الاصفهانی، 1416ق: 548)

ابن سعيد اندلسي (درگذشته 673ق) نیز به نقل از ابن زولاق مصري (درگذشته 387ق)، ماجرای شهادت وی را چنين شرح داده است: «ولم يزل طغج علي دمشق وطبرية وابنه محمد المعروف بالإخشيد يخلّفه علي طبرية. وكان بطبرية ابوالطيّب العلوي محمد بن حمزة بن عبدالله بن العباس بن الحسن بن عبيدالله بن العمامر [كذا] بن علي بن ابي طالب صلوات الله عليه. وكان وجه طبرية شرقاً وملكاً وقوةً وعتاقاً، فكتب الاخشيد الي ابيه طغج يذكر له انه ليس له امر ولا نهي مع ابي الطيب العلوي، فكتب له ابوه اعزّ نفسك. فأسري عليه محمد بن طغج وابوالطيّب في بستان له فقتله.» (ابن سعید الاندلسی، 1898: 6).

هم‌چنین ابن فندق بيهقي (درگذشته 565ق) به اختصار شدید در این باره سخن گفته و اشاره کرده است که ابوالطیّب در 21 سالگی کشته شد و به علت این‌که او را دفن نکردند، محل قبرش مشخص نیست (البیهقی، 1428ق: ص 430). ابن عنبه (درگذشته 828ق) نیز در وصف شخصیت ابوالطیّب علوی نوشته است: «كان من اكمل الناس مروءة وسماحة وصلة رحم، وكثرة معروف، مع فضل كثير وجاه واسع.» سپس در ادامه به کشته شدن وی به توطئه طغج اشاره کرده است (ابن عنبة: 442).

اما نكته درخور توجه در این زمینه آن است که ابوالطیّب علوی در سال 291ق، يعني چند دهه پيش از تأسيس دولت حمداني به شهادت رسيده و در زمانی که هنوز تشيع در بلاد شام انتشار گسترده‌اي نيافته، داراي جاه و جلال و شكوه و رياست بوده است.

هم‌چنین افزون بر ابوالطیّب، ابن طباطبا نيز از كشته شدن يكي از فرزندان فضل بن محمد اللحياني بن عبدالله بن عبيدالله بن حسن بن عبيدالله بن عباس بن علي (ع) در طبريه سخن گفته است (ابن طباطبا: 204). اما نگارنده این سطور، آگاهی دیگری درباره نام و چگونگي قتل وي از سایر منابع به دست نیاورده است.

گفتنی است در شهر طبریه زیارتگاهی منسوب به سکینه دختر امام حسین (ع) و عبدالله بن عباس بن امیر مؤمنان (ع) وجود داشته است که علی بن ابی‌بکر هروی (درگذشته 611ق)، در نیمه دوم سده ششم هجری به آن اشاره کرده است (الهروی، 1953: 19؛ و به نقل از وی: الحموی، ج4، ص19)؛ و این احتمالاً نخستین اشاره تاریخی به وجود این زیارتگاه است.

این زیارتگاه در كتيبه موجود در آن نیز متعلق به سكينه بنت الحسین (ع) و عبدالله بن عباس بن علي (ع) معرفي شده است؛ و بر اساس همين كتيبه، ساختمان زيارتگاه به دستور فارس‌الدين البكي عادلي منصوري، نايب پادشاه مملوكي در مناطق صفد و شقيف، در سال 694ق ساخته شده است. كتيبه ديگري نيز در زیارتگاه وجود داشته كه در آن، نام و توصيف باغ‌ها و زمين‌هايي كه فارس‌الدين یاد شده ـ باني مزار ـ در شهر طبريه وقف زيارتگاه كرده، آمده است (مخلص، 1946: 138).

با توجه به اینکه از نظر تاریخی، انتساب این دو قبر به صاحبان آنها پذیرفتنی و اثبات‌پذیر نیست، مرحوم عبدالله مخلص درباره قبر عبدالله بن عباس بن علي (ع) چنین ابراز عقيده كرده است كه اين قبر می‌تواند مدفن ابوالطيّب محمد بن حمزه علوي مقتول باشد که بعدها به دلایلی به جدّ خود عبدالله بن عباس بن علی (ع) تغییر انتساب یافته است (مخلص: 139).

البته به باور نگارنده این سطور، می‌توان این احتمال را نیز مطرح کرد که این زیارتگاه، مدفن پدر وی حمزة بن عبدالله بن عباس ـ نخستین سید علوی مقیم طبریه ـ بوده و این مسئله منافاتی ندارد با این‌که در کنار وی فرزندش ابوالطیب محمد یا دیگر اعضای خانواده‌اش به خاک سپرده شده باشند. به هر حال، پس از اشغال فلسطين، صهيونيست‌ها این زیارتگاه را به يك كنيس يهودي به نام راحيل ـ مادر حضرت يوسف (ع) ـ تبديل كردند (یوسف، 2011: 106).

در ارتباط با تشیّع در طبریه، افزون بر سخن مقدسی، اشاره مهم دیگری نیز از ناصر خسرو (درگذشته 481ق) وجود دارد. او که در سال 438ق وارد طبريه شده، به وجود قبري منسوب به ابوهريره در این شهر اشاره كرده است كه به علت حضور شيعيان در آنجا، كسي قادر به زيارت آن نبوده است. او در این باره نوشته است: «و گور ابي‌هريره آن‌جاست؛ بيرون شهر در جانب قبله؛ اما كسي آن‌جا به زيارت نتواند رفتن، كه مردمان آنجا شيعه باشند و چون كسي آن‌جا به زيارت رود، كودكان غوغا و غلبه به سر آن كس برند و زحمت دهند و سنگ اندازند.» (ناصر خسرو، 1373: 23).

با وجود دو اشاره آشكار مقدسی و ناصرخسرو مبني بر حضور شيعيان در طبريه، متأسفانه در كتب تاريخي و رجالي، اسامی راويان و علمای شیعه‌ای كه از اين شهر برخاسته باشند، سراغ نداريم.[7] اما از میان مشاهير طبريه، شخصيتی را به نام ابوسعيد سرور بن قاسم طبراني (358-426ق) ملقّب به «ميمون» مي‌شناسيم كه از مهم‌ترين و تأثيرگذارترين شخصيت‌ها در تاريخ و شكل‌گيري عقايد فرقه نُصيريه (علويان کنونی سوریه) به شمار مي‌آيد و نویسنده شماری از متون ديني مهم اين فرقه از جمله «مجموع الاعياد» دانسته شده است. شايد اين مسئله را بتوان نشانه‌اي براي حضور و نفوذ نُصيريان در طبريه به شمار آورد. محمد امین غالب الطویل، نویسنده علوی سوریه نیز اشاره کرده است كه علویان منابعی در اختیار دارند که نشان می‌دهد در گذشته، این فرقه پیروان فراوانی در شهرهاي صور، صيدا و طبريه داشته است (الطویل، 1924: 475).

به هر حال، علويان سوريه، تعدادي از امراي دوره عباسي كه برخي از آنان مدتی بر بخش‌ها و شهرهايي از شام از جمله طرابلس، صيدا و طبريه حاكم بودند را از رجال فرقه خود به شمار مي‌آورند. از جمله محمد بن رائق موصلي (مقتول در 330ق) كه محمد امین الطویل از وي با نام محمد بن رائق بن خضر غساني ياد كرده و او را از غساني‌هايي كه عقيده نُصيري یا جنبلاني داشتند، دانسته است. بدر بن عمار اسدي، از ديگر امرايي است كه الطویل او را از رجال سياسي علویان در سده‌هاي نخست دانسته و ادعا کرده است که این شخص والي طرابلس از سوي محمد بن رائق بوده و در ايام او، طرابلس از مهم‌ترين شهرهاي علوی‌نشین بوده است (الطویل: 264).[8]

البته در منابع تاریخی، به این‌که بدر بن عمار والی طرابلس از سوی محمد بن رائق بوده، اشاره‌ای نشده است. اما محمد بن عبدالملک همدانی (درگذشته 521ق) در بیان حوادث سال 328ق نوشته است: «وكان بدر بن عمار الاسدي الطبرستاني، يتقلّد حرب طبريه لابن رائق،‌ وهو الذي مدحه المتنبّي بقصائد عدّة» (الهمذانی: 328). به نظر مي‌رسد «طبرستاني» در اين‌جا تحريف نسبت «طبراني» است و شايد به علت انتساب او به طبريه و شناخت وی از این منطقه، ابن رائق او را مأمور به بازپس‌گيري این شهر از اخشيديان نموده، و سپس به امارت آن‌جا منصوب كرده است.

چنان‌كه همدانی نيز اشاره کرده است، متنبّي (درگذشته 354ق)، شاعر مشهور عرب، كه برخي وی را شيعه مي‌دانند، در زمان اقامت خود در طبريه، چندین قصیده در مدح امير بدر بن عمار سروده است (المتنبّی، 1983: 133-163). بر فرض این‌که تشیّع متنبّی را بپذیریم، در این صورت شاید بتوان رابطه بسيار صميمي و نزديك وی با بدر بن عمار را، چنانکه از قصايد متعدّدی که در مدح وی سروده، برمی‌آید، قرینه‌ای بر تشيّع این امیر به شمار آورد.

به هر حال، اگرچه ادعاهاي علويان مبنی بر نصیری بودن (و در واقع تشیّع) امرایی هم‌چون محمد بن رائق و بدر بن عمار و نیز انتشار عقیده نصیریه در مناطقی همچون طبریه را نمی‌توان به آسانی پذیرفت، اما نبايد با بي‌توجهي تمام نیز از کنار آن گذشت؛ و مناسب است پژوهش تاريخي مناسبی در اين باره صورت گیرد. در این راستا، اشاره به اين نكته نیز خالي از اهميت نيست كه تا به امروز در منطقه اشغالي جولان در جنوب غربي سوريه، كه در فاصله کمی از درياچه طبريه واقع است، چند روستاي علوي‌نشين وجود دارد.

درباره امرا و شخصیت‌های شيعه در شهرهاي شيعه‌نشين شام در نيمه اول سده پنجم، اطلاعات دیگری را مي‌توان از فهرست تأليفات شيخ كراجكي (درگذشته 449ق) به دست آورد. مي‌دانيم كه این محدّث مشهور شیعه سال‌هايي از عمر خود را در شهرهاي مختلف شام سپري كرد و در طرابلس منصب قضاوت را عهده‌دار بود و سرانجام در صور از دنيا رفت. در فهرست تأليفات كراجكي كه يكی از معاصران وي نوشته است، اسامي تأليفات و رساله‌هايي به چشم مي‌خورد كه او براي برخي رجال و امراي شيعه در طرابلس، دمشق و شهرهای دیگر نگاشته است. يكي از اين امرا كه منابع تاریخی، هیچ آگاهي درباره وي به دست نمي‌دهد، امير صارم‌الدوله ملقّب به ذوالفضيلتين است. بر اساس فهرست یاد شده، كراجكي پنج اثر خود را به سفارش (يا برايِ) امير یاد شده نگاشته؛ و پس از نام وي، جملات دعايي نظير «حرس الله مدّته»، «حرس الله عمره» و «ادام الله علوّه» آمده است («مکتبة العلامة الکراجکی»: 379 و 390-391). کراجکی يكي از اين پنج اثر را به عنوان «المنسك العصيّ»، در طبريه نوشته است. در همان فهرست، درباره اثر ديگري به عنوان «كتاب المنهاج الي معرفة مناسك الحاجّ» چنین آمده است كه «هو منسك كامل يشتمل علي فقه وعمل وزيارات، جزء واحد يزيد علي مائة ورقة، صنّفه للأمير صارم الدولة يحجّ به» («مکتبة العلامة الکراجکی»: 379).

درباره تشيع در طبريه و سادات و رجال شيعه آن در دوره‌هاي بعدي، اطلاعات چنداني در دست نيست. تنها بيهقي، در جايي كه به نقباي شهرها اشاره می‌کند، از نقيب شهر طبريه به نام ابوالفوارس جعفر بن ابي‌القاسم حمزه، از نوادگان امام جعفر صادق (ع) ياد كرده و سپس افزوده است كه اكنون، نقيب از فرزندان وي است (البیهقی: 582).[9] بر این اساس مي‌توان نتيجه گرفت كه طبريه تا زمان حیات وی داراي نقباي سادات بوده است.

شهر شيعه‌نشين ديگر جُند اردن، «قَدَس» بوده كه به گفته مقدسی، نيمي از اهالي آن شيعه بوده‌اند. قَدَس شهر كوچكي در شمال طبريه بوده، که «جبل عامل»، رستاق آن به شمار می‌آمده است. در يك فرسخي این شهر، درياچه كوچكي وجود داشته كه آب آن به درياچه طبريه مي‌ريخته است (المقدسی: 161).

شهر عَمّان پايتخت اردن امروزي نیز با استناد به سخن مقدسی، از ديگر شهرهاي شیعه‌نشین اردن بوده و بيشتر اهالي آن شيعه بوده‌اند. متأسفانه نگارنده این سطور، موفق به یافتن شواهد چندانی از حضور تشيع در اين شهر نشده است. البته شخصيت شيعه‌اي به نام ابوعلی حسن بن عیسی الحَذّاء، معروف به ابن ابی‌عقیل عماني ـ از فقها و متکلّمان متقدم امامیه ـ مي‌شناسيم[10] كه جعفر المهاجر او را منسوب به اين شهر دانسته (المهاجر: 184)، اما در واقع مشخص نیست كه آیا این شخص منسوب به عَمّان پايتخت اردن، يا منسوب به سرزمین و كشور عُمان امروزی بوده است؟

 

[1] دو جُند دیگر شام، دمشق و حمص بوده‌اند.

[2] اشپرنگر، مقدسی را بزرگ‌ترین جغرافیدان تاریخ انسانی برشمرده و کرامرس، وی را اصیل‌ترین جغرافیدان مسلمان و کتابش را گرانقدرترین منبع جغرافیایی اسلامی دانسته است. بنگرید: کراچکوفسکی، 1389: 168.

[3] عبادة بن صامت در رجال کشّی، در شمار نخستین صحابه رسول خدا (ص) که پس از حادثه سقیفه، به ولایت امیر مؤمنان بازگشتند، دانسته شده است (الطوسی، 1427ق: 45). در روایتی از امام رضا (ع) نیز وی در زمره صحابه‌ای که «مضوا علی منهاج نبیّهم، ولم یغیّروا، ولم یبدّلوا» نام برده شده است (الصدوق، 1378: ج2، ص134).

[4] درباره شدّاد بن اوس گزارش شده است که او اعتقاد به حقّانیت امام علی (ع) داشته و در جنگ جمل در رکاب ایشان جنگیده است (الخزّاز القمی، 1430ق: 278-279). هم‌چنین برای وی سخنانی در دفاع از امیر مؤمنان (ع) نزد معاویه گزارش شده است (المفید البغدادی، 1403ق: 96-97).

[5] براي آگاهي از نام و نسب سادات مهاجر به شهرهاي مختلف شام بنگرید: ابن طباطبا، از جمله: 120-122 (سادات مهاجر به حرّان)، 122-123 (سادات مهاجر به حلب)، 126-127 (سادات مهاجر به حمص)، 135-138 (سادات مهاجر به دمشق)، 143-144 (سادات مهاجر به رقّه).

[6] نسب وي چنين است: حمزة بن عبدالله بن عباس بن حسن بن عبيدالله بن عباس بن امام علي (ع) (ابن طباطبا: 204).

[7] البته مي‌دانیم که شماری از رجال و محدّثان اهل سنّت به شهر طبريه منسوب بوده‌اند و مشهورترین آن‌ها حافظ ابوالقاسم طبراني (260-360ق) است كه در سال 290ق به اصفهان رفته و تا پایان عمر خود در آنجا زيسته است. بنگرید: حموی، ج4، ص19.

[8] مي‌دانيم كه امروزه يكي از محلات حومه شهر طرابلس به نام «جبل محسن»، علوي‌نشين است.

[9] نسب كامل وي چنين است: جعفر بن حمزة بن حسين بن علي بن علي بن محمد بن عيسي بن محمد بن علي بن امام جعفر صادق (ع).

[10] اين شخص دو اثر به نام‌های «المتمسّک بحبل آل الرسول» (در فقه) و «الکرّ والفرّ» (در امامت) داشته که به دست ما نرسیده است.