نسخه آزمایشی

رویارویی تجربه گرایی و ضد عرفان در عرفان شناسی سده بیستم-بخش اول

مقدمه

در سده های نوزدهم و بیستم میلادی و به نحو مشخص، در سنت معنویت مسیحی، به دنبال تلاش های فریدریش شلایرماخر،[1] مفهوم تجربه ی دینی نقش مهم و بنیادینی در الاهیات مسیحی ایفا کرده و هنوز نقش خود را در آثار فیلسوفان دینی نظیر جان هیک،[2] ویلیام آلستون[3]  و آلوین پلانتینگا[4] حفظ کرده است (ملکیان، 1379، 7). شلایرماخر مفهوم تجربه ی دینی را در سده ی نوزدهم مطرح کرد و این مفهوم را نه امری عقلانی و معرفتی بلکه «احساس اتکای مطلق و یکپارچه به مبدأ یا قدرتی متمایز از جهان دانست» (پترسون و دیگران، 1387، 41).

در آغاز سده ی بیستم میلادی و خاصه به دنبال تلاش های ویلیام جیمز،[5] فیلسوف و روانشناس امریکایی، رویکرد تجربی به امر عرفانی نیز با اقبال روبه رو شد و مفهوم تجربه ی عرفانی در کنار تجربه ی دینی، برای تبیین و تشریح متون معنوی ادیان گوناگون اشاعه یافت. در ساحت الاهیات و دین-پژوهی، در میان هواداران این دیدگاه، که در این نوشته، از آنها با عنوان تجربه گروان یا تجربه باوران و از دیدگاه مطلوب و متبوعشان با عنوان تجربه گرایی[6]  یاد می کنیم، تجربه ی فردیِ متدین، به نحو عام، و تجربه ی فردی عارف، به نحو خاص، نقشی برجسته یافت. در برابر این جریان، که در سراسر سده ی بیستم رونق و رواج داشت، در میانه های قرن بیستم جریانی برآمد که اوّلاً: مفهوم عرفان را در مسیحیت، پدیداری متأخر و متعلق به سده ی نوزدهم می دانست و ثانیاً: تلقی فردگرایانانه و شخصی از دین و عرفان را خصیصه ای تلقی می کرد که در وهله ی نخست به سنت معنویت لاتینی و به خصوص، سنت پروتستان، تعلق داشته است. با توجه به دو نکته-ی فوق، جریان یادشده، که به دیدگاههای تجربه گروانه نگاهی انتقادی داشت،  در برابر احوال فرادی بر اعمال جماعت انگشت توجه می نهاد و در برابر تجربه های وجدآمیز و اقوالی که از تجربه ی اتحاد عرفانی دم می زد، بر نفی این تجربه ها یا نادیده گرفتن آن ها تأکید می کرد. این جریان با نوشته-های کسانی نظیر ولادیمیر لاسکی،[7] الاهیدانی متعلق به کلیسای ارتدوکس شرقی، جلب نظر کرد و در نوشته های دنیس ترنر،[8] فیلسوف دین و الاهیدان انگلیسی زبان بلیغ و برنده ی خود را به دست آورد. ترنر خود در واکنش به تجربه گرایی و در واکنش به جعل مفهوم عرفان، به زعم او، در دو سده ی اخیر، ترجیح می دهد که جریان مطلوب خود را «ضدِّ عرفان»[9]  بنامد.

در این مجال، کوشش ما بر آن است که چند مسأله را طرح کنیم و برای این پرسش ها پاسخ هایی فراهم آوریم. نخستین پرسش این است که مراد از تجربه گرایی در ساحت دین پژوهی چیست؟ دوم: مراد از ضدِّ عرفان چیست؟ سوم: نقدهای ضدِّ عرفان بر تجربه گرایی از کجا نشأت می گیرد؟ این نقدها کدام اند؟ چهارم: پس از تقریر محل نزاع و تبیین این مطلب که این دو جریان از چه رو در برابر هم ایستاده اند، با داوری بی-طرفانه در باب مدعیات هر دو جریان، به این پرسش می-پردازیم که ارزش هر یک از این دو جریان در حیطه ی عرفان-پژوهی را در چه نکات و دقایقی می توان یافت. و در پایان، آیا این دو دیدگاه را در کنار یکدیگر، می توان به کار گرفت؟ برای یافتن پاسخ این پرسش ها، در نوشته ی پیش رو، می-کوشیم با توصیف مؤلفه های هر یک از دو جریان تصویر روشنی از مؤلفه های هر جریان به دست دهیم. در گام بعد، با تبیین قرائت تجربه گروانه از عرفان و امر عرفانی، نقدهای ضدِّ عرفان بر تجربه گرایی و برشمردن اختلافات اساسی این دو دیدگاه، تقریری از محل نزاع ارائه می کنیم. در وهله ی بعد نیز به داوری و ارزیابی اختلاف میان دو جریان می پردازیم.

پیش از پرداختن به تجربه گرایی و ضدِّ عرفان یادکرد چهار نکته ضروری به نظر می رسد:

یکم: در بررسی تجربه گرایی و ضدِّ عرفان باید توجه داشت که ما در هر یک از این دو جریان، با طیفی از دیدگاه ها و صاحب نظران مواجهیم. مرزهای این طیف را به دقت نمی توان روشن کرد و این ناروشن بودن و ناروشن ماندن دو عامل اصلی دارد.

 از سویی، ناروشن بودن مرزها را در ماهیت امر عرفانی و در ابهام و ایهام هایی می توان دید که در تعبیر امر عرفانی[10] نهفته است. در بررسی و تفسیر امر عرفانی میان برخی پدیدارها مرز و فاصله ی دقیقی نیست و عارفان نیز خود هنگام تعبیر احوال و تجارب خود یا هنگام سخن گفتن از طریق معنوی خود، به این تمایزها معمولاً توجهی نشان نمی-دهند.

از سوی دیگر، هم تجربه گرایی و هم ضدِّ عرفان، چنانکه خواهیم دید، مؤلفه های متعددی دارند؛ برخی از این مؤلفه ها در آثار و دیدگاه های برخی محققان برجسته تر است و در برابر، برخی مؤلفه ها در آثار ایشان بروز و ظهور خفیف تری دارد. همچنین برخی پژوهشگران از جهتی، مؤلفه های تجربه-گرایی را پذیرفته اند و از سویی، خود را به برخی مؤلفه های ضدِّ عرفان نزدیک می بینند. به همین دلیل است که ما در این درگیری فکری، مرز دقیقی نمی توانیم بکشیم.

دوم: در طول این بررسی، همواره باید توجه داشت که بافت یا میدان این درگیری، در وهله ی نخست، سنت معنویت مسیحی است. میان سرشت و سرگذشت معنویت در دین مسیح و سنت عرفان اسلامی همواره اختلاف های ظریفی وجود دارد که در هنگام ترجمه ی مفاهیم و درون مایه های مسیحی در قالب تعابیر مأنوس در عرفان اسلامی باید به این اختلاف ها توجه داشت. از جمله، هنگامی که تعبیر عرفان را معادل mysticism به کار می بریم و از قول برخی منتقدان تجربه گرایی انتقاداتی را متوجه این تعبیر می کنیم باید توجه داشت که نقد تعبیر عرفان یا mysticism در بافت عرفان مسیحی معنادار است و این نقد را، چنانکه خواهیم دید، به همان گونه که پیروان ضدِّ عرفان به بررسی تجربه گروانه ی معنویت قرون وسطا وارد می دانند، به عرفان اسلامی نمی توان سرایت داد.

سوم: با مرور نوشته های برخی منتقدان تجربه گرایی، خاصه دنیس ترنر، به این نکته توجه می یابیم که کسانی همچون ترنر، آگاهانه و عامدانه، بنا به دلیلی که پیش تر آمد، کاربرد تعبیر عرفان را برای اشاره به سنت معنویت سده های میانه، از سهو و مسامحه خالی نمی بینند و به جای آن، ترجیح می دهند از تعبیر معنویت[11] استفاده کنند. از همین روی، سخن گفتن از عرفان یا تجربه ی عرفانی در بافت ضدِّ عرفان از مسامحه خالی نیست، اما از آنجا که همین نویسندگان در آثارشان با ملاحظاتی این تعبیرها را به کار گرفته اند ما نیز در این جستار به کارشان می گیریم.

چهارم: در خصوص دو اصطلاح تجربه ی دینی[12]  و تجربه ی عرفانی[13]  باید نکته ای را پیش چشم داشت. امروزه در بیش تر کتاب های فلسفه ی دین و عرفان پژوهی اصطلاح تجربه ی دینی را در معنایی اعم از تجربه ی عرفانی به کار می برند. تجربه ی دینی عموماً تجربه ای باطنی است که یکی از آموزه های دینی را تأیید می کند یا در چارچوب مؤلفه ها و واژگان دینی تعبیر می شود و تجربه ی عرفانی در این آثار، معمولاً به معنای تجربه ی وحدت آفاقی یا وحدت انفسی به کار می رود. این تفکیک در واژگان جیمز به این دقت، مراعات نشده است. جیمز گاهی از تجربه ی دینی سخن می گوید اما به نحو خاص، تجربه های وحدت انفسی یا وحدت آفاقی عارفان را مد نظر دارد. در ادامه ی این نوشته، هر گاه به تعبیر تجربه ی دینی اشاره می شود عموماً همان معنایی مد نظر است که در کتاب جیمز، تنوع تجربه های دینی[14] مشاهده می شود. به عبارت دیگر، در بررسی قرائت تجربه گروانه، هنگامی که از تجربه ی دینی سخن به میان می آید قدر مشترک تجربه های دینی و تجربه های عرفانی مراد است.

با این چهار یادآوری، اینک می توانیم به بحث از تجربه-گرایی وارد شویم.

 


[1] - Friedrich Schleiermacher

[2] - John Hick

[3] - William Alston

[4] - Alvin Plantinga

[5] - William James

[6] - Experientialism

[7] - Vladimir Lossky

[8] - Denys Turner

[9] - Anti- Mysticism

[10] - The Mystical

[11] - spirituality

[12] - Religious Experience

[13] - Mystical Experience

[14] - Varieties of Religious Experiences