نسخه آزمایشی

جستاری درباره مفهوم پیچیده وحی (2): وحی‌شناسی جدید و مساله تشبیه و تنزیه

در بخش نخست این نوشته، گفته شد که برای تحلیل مفهوم وحی ناگزیزیم که علاوه بر موشکافی درباره خود این واژه، به دو مفهوم انسان و نیز رابطه خدا و انسان نیز توجه کنیم. اما بسی مهم‌تر از این مفاهیم پایه، بحث در باب خدا و تصور از اوست. در یک تحلیل الهیاتی از هرگونه تبیین وحی، به نظر می‌رسد آنچه در مرحله نخست باید مورد توجه باشد شناخت خداوند و چگونگی نسبت او با جهان و انسان است. از این رو، بی‌تردید مهم‌ترین بحث کلامی مربوط به تحلیل وحی، بحث جنجال‌انگیز و اندیشه‌سوز «تشبیه و تنزیه» است.

به‌طور کلی از ديرباز در تاريخ فلسفه‌ها و ادیان در شرق و غرب، در مورد شناخت خدا و ارتباط با او دو رويكرد اساسي وجود داشته است. این تلقی‌ها رامی‌توان به طور خلاصه در سه گونه تصور طبقه‌بندی کرد:

1- تصور خداوند چونان موجودی شخصی و انسان‌وار: تصور عام و شایع از خداوند اندیشیدن به او چونان موجودی شخصی و مانند انسان است. به‌طور كلي موجودي داراي ويژگي شخصي است كه داراي هويت، اختيار و ارتباط با ساير اشياء باشد و فعل از او سر بزند. [Eliade, vol.4, p.274] داشتن آگاهي نيز از مختصات مهم داشتن شخصيت است.

بر خلاف اديان شرقي، در اديان ابراهيمي خدا به صورت شخص خود را مي‌نماياند و چونان يك شخص با انسان و جهان ارتباط دارد. طبق این تلقی، خدا هم فی‌نفسه و هم از حیث ارتباطش با انسان شخصی است. ویژگی شخصی معمولاً با نسبت دادن صفاتی مانند انسان به خداوند همراه بوده است.

2- تصور خداوند چونان موجودی شخصی، اما غیرانسان‌وار: این تصور دربارة خدا نیز ممکن است که او را موجودی شخصی، اما نه مانند انسان بدانیم. تلاش بسیاری از متکلمان، فیلسوفان و عارفان در مسیحیت و اسلام معطوف به همین اندیشه بوده است که بدون نسبت دادن صفاتی مانند انسان به خدا، او را موجودی آگاه و دارای اراده و اختیار بدانند.

3- تصور خدا چونان موجودی غیرشخصی: این تصور به آیین هندو، آیین بودا (اگر بتوان اعتقاد به خداوند را به این آیین نسبت داد) و بسیاری از مکاتب عرفانی در شرق و غرب اختصاص دارد. در این تلقی از خداوند که از آن با نام همه‌خدایی یا پانته‌ایسم (pantheism) نیز یاد می‌شود خداوند هيچ تعين يا شخصيت ويژه‌اي ندارد و موجود خاص و متمایزي در عالم در كنار ساير موجودات یا متعالی و منفک از آن‌ها نيست. از این منظر، خداوند چونان موجودی متعالی از جهان یا چونان خالق، دارای مشیت یا علیت اولی نسبت به جهان چنان‌که جدا از آن باشد تصور نمی‌شود. خدا از این دیدگاه فاعلی نیست که بر تاریخ اثر بگذارد یا به عبادت‌کنندگان التفات کند و عبادت آنان را دریابد. [Routledge, vol.7, p.202]

خدا در اين انديشه، يا دست كم در اغلب تقريرها از آن، خدايي یگانه با جهان یا درون‌بود در عالم است و هر زمان، هر مکان و هر شخص با خداوند نسبتی یکسان دارد و هیچ زمان، مکان یا انسان خاصی نمی‌تواند نسبتی ویژه با او داشته باشد. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که هیچ مقطع خاصی از تاریخ نمی‌تواند زمانی برای ظهور ویژة خدا در نظر گرفته شود چنان‌که هیچ بخشی از مکان یا طبیعت هم جلوه‌گاه ظهور خاص او نیست و کسی هم نمی‌تواند ادعا کند که نسبتی خاص و رازآمیز با خداوند دارد. بنابراین می‌توان این اندیشه را از لوازم چنین دیدگاهی دانست که هیچ امر مقدسی معنا ندارد زیرا امر مقدس آن است که با منبع تقدس نسبتی خاص داشته باشد.

تصور درون‌بودگی خدا در جهان در اغلب آيين‌ها و انديشه‌هايي كه چنين ديدگاهي دربارة خدا داشته‌اند با نوعی تنزیه، یعنی نفي ويژگي شخصي او همراه بوده است. بر این اساس، سازگار كردن اعتقاد به خداي شخصي با تصور او چونان موجودي درون‌بود در جهان كاري دشوار به نظر مي‌رسد.

این تقسیم سه‌گانه خود در دل تقسیم کلی‌تر «تشبیه و تنزیه» قرار می‌گیرد، اما این تقسیم‌بندی دوگانه نیز تنها طرح کلی این تقابل را نشان می‌دهد و حق آن است که تمایر میان این دو نگرش به صورت طیفی است چنان که مثلاً نمونه‌ای از آن را در تصور از خدا چونان موجودی شخصی و در عین حال غیرانسان‌وار دیدیم که از جهتی رو به تشبیه و از سوی دیگر رو به تنزیه دارد. سلب یا تنزیه محض برابر با اندیشة تعطیل یا لاادری‌گری و به این معناست که خداوند به هیچ روی برای آدمیان شناختنی نیست و تشبیه محض نیز به معنای درکی کاملاً انسانی از خداست. این دو سر طیف، به‌ویژه دومی، کمتر در تاریخ اندیشه نمونه‌ای داشته است. بنابراین باید توجه داشت که در لابلای اندیشه و سخن بسیاری از معتقدان به الهیات سلبی نیز می‌توان رگه‌هایی از تشبیه را جستجو کرد چنان‌که از سوی دیگر نیز بسیاری از صورت‌های الهیات تشبیهی مقرون به نوعی تنزیه‌اند. اشاره به این نکته نیز لازم است که تشبیه و تنزیه در مرتبة نخست، به خود خداوند مربوط است و در مرتبة بعد به نسبت او با جهان مربوط می‌شود. به عبارت دیگر، تشبیه و تنزیه در مواردی که نه به ذات الهی، بلکه به برخی از صفات و افعال او مربوط شود با مسألة نسبت خدا با انسان و جهان ربط پیدا خواهد کرد.

پس از طرح این سه تلقی، اکنون باید گفت تبیین وحی به معنای نسبتی خاص بین خداوند و برخی از انسان‌ها طبق تصور نخست بسیار آسان است، اما طبق تصور دوم در این باره پاره‌ای دشواری‌ها وجود دارد. اما تبیین وحی و توضیح چگونگی رابطه‌ای خاص بین خداوند و انسان بر اساس تصور سوم دشوار به نظر می‌رسد. به سخن دیگر، هرچه به سمت تنزیه محض بیشتر پیش برویم تبیین وحی را دشوارتر خواهیم یافت، زیرا اگر خدا را کاملاً منزه از هرگونه نسبت با جهان و انسان دانستیم وجهی برای التفات او به انسان و هدایت او و ارتباط خاص خدا با بندگان برگزیده‌اش نخواهد ماند. این جمله چونان ضرب‌المثل در زبان محققان و عالمان اسلامی رایج است که «این التراب و رب الارباب؟» و مراد از آن این است که میان انسان زمینی و خاکی با خداوند بزرگی که پروردگار جهانیان است نسبت بی‌واسطه‌ای نمی‌تواند وجود داشته باشد.

نسبت سلب و تنزیه را با دشواری تبیین وحی می‌توان این گونه شرح داد:

يكي از ويژگي‌هایی که در برخی از نظام‌های الهیات سلبی از خدا سلب می‌شود نفي نوعي از علم و آگاهي از خداوند است كه به صورت‌هاي گوناگون بيان شده است. گاه برخي از فيلسوفان، مانند فيلسوفان مسلمان پيرو ارسطو و به‌ويژه ابن‌سينا، با الهام از ارسطو علم به جزئيات را از خدا سلب كرده‌اند. [مثلا نک: ابن سینا، ص14] گاه نيز علم پيشين خدا به افعال انسان و بر اساس آن تقدير پيشين سرنوشت انسان به‌دست خدا نفي شده است. این اندیشه می‌تواند به نفي تقدير و امر و دستور و برنامه‌ريزي قبلي خداوند براي انسان منجر شود. این در حالی است که چنین برنامه‌ای اساساً گوهر وحی را تشکیل می‌دهد.

ويژگي ديگري كه در برخي از نظام‌هاي الهياتي از خداوند سلب مي‌شود فعل اوست. خداي الهيات سلبي عمدتاً خدايي فارغ و بركنار از دخالت در كار جهان است. در الهيات ارسطويي خدا تنها به عنوان علت غايي از راه برانگيختن شوق افلاك را به حركت در مي‌آورد. او «فكر فكر» است و جز فكر كار ديگري ندارد. [ارسطو، ص409] در اخلاق ارسطويي نيز سعادت نهايي آن است كه انسان براي تأمل فراغت داشته باشد و با تشبه به خداوند جز انديشيدن، به كار ديگري مشغول نباشد. بنابراین، چنین خدایی التفاتی به حال انسان ندارد تا سعادت او را مهم بشمارد و با برقراری ارتباطی خاص با برخی از آنان از راه وحی، در صدد هدایتشان برآید.

ويژگي ديگري كه از لوازم الهيات سلبي است و می‌توان آن را یکی از اندیشه‌های مهم در روزگار جدید دانست نفی ارتباط خدا با جهان و به‌طور خاص با انسان است. يكي از ابعاد نفي اين ارتباط انكار دخالت خاص خدا در طبيعت و تاریخ به‌ويژه به صورت معجزه و وحی است. وقوع معجزه در دورة جدید و با توجه به دستاوردهای دانش نو، با چون و چرا مواجه می‌شود. وحي نیز علاوه بر دلالت بر ارتباط خاص خدا و انسان و همراهيش با نوعي از اعجاز و خارق‌العادگي، بر سخن گفتن خدا هم دلالت دارد؛ اما سخن گفتن كه حاكي از شباهت ميان خدا و انسان است در الهيات سلبي مورد انكار قرار مي‌گيرد. از همین رو برخی از دئيست‌ها و نیز فيلسوفاني چون هيوم و اسپينوزا در وقوع وحی و اعجاز چون و چرا می‌کنند.

بر خلاف تنزیه محض، در سر دیگر این طیف، یعنی تشبیه محض، دشواری چندانی برای تبیین وحی وجود ندارد. سخن گفتن از کلام و ارادة متجدد و دخالت در تاریخ و طبیعت و سایر لوازم وحی دربارة خدایی که مانند انسان است با دشواری چندانی مواجه نخواهد بود.

تبیین متکلمان از یک سو و تبیین فیلسوفان و عارفان از سوی دیگر به نحوی طیف‌وار، با هر یک از این دو تبیین تشبیهی و تنزیهی نزدیکی بیشتری دارد. بنابراین اگر در سخن متکلمان چیزی نزدیک به تبیین دوم یافتیم یا در دیدگاههای عارفان و حکیمان با سخنی نزدیک به تبیین اول مواجه شدیم، نباید ما را شگفت‌زده کند.

اکنون از این دو تبیین نمونه‌وار کدام به واقعیت نزدیک‌تر است؟ مسأله آن است که هر یک از این دو طرح به نحو خام خود با دشواری‌هایی اساسی رو‌به‌روست. طرح نخست، گرچه با ظاهر برخی از آیات و روایات تناسب بیشتری دارد، اما تشبیه نهفته در آن به توضیح و تبیین و دفاع نیازمند است. طرح دوم نیز که ممکن است معقول‌تر به نظر برسد با ظاهر برخی از آیات و روایات تناسب ندارد.

با توجه به دشواری‌های هر یک از این دو تبیین، به نظر می‌رسد تمایل متکلمان از یک سو و عارفان و حکیمان از سوی دیگر بر آن است که تبیینی مرکب از هر یک از این دو طرح خام به دست دهند. واقعیت این است که ما باز هم با یک طیف مواجه می‌شویم که طبق آن ممکن است هر تبیین از وحی از دیدگاه متکلم، حکیم یا عارف به صورت خام و نمونه‌وارِ هر یک از این دو طرح نزدیکی بیشتری داشته باشد.

به نظر ما توجه به این دو طرح و بازشناسی آن در تبیین‌های کلامی، فلسفی و عرفانی از وحی نکته‌ای بسیار مهم است که شایسته است درباره آن پژوهش‌هایی مستقل و ارزشمند صورت گیرد.

سخن آخر:

به گمان ما، هرگونه تبیین خردپسند کلامی و فلسفی از وحی مستلزم بنیانی نظری در خداشناسی است که در میانه دو طیف تشبیه و تنزیه قرار داشته باشد؛ زیرا چنان‌که گفتیم تنزیه در صورت محض خود راه را بر هرگونه نسبت میان خدا و جهان می‌بندد و تشبیه نیز طبق دلایل عقل و نقل مردود است. آنچه مهم است یافتن جای قراری در این طیف است که نه به نقص تنزیه و نه به عیب تشبیه مبتلا باشد.

 

منابع:

  1. التعلیقات، ابن سینا، مکتب الاعلام الاسلامی، بیروت، 1404
  2. ما بعدالطبیعه، ارسطو، ترجمه شرف الدين خراساني، انتشارات حكمت، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۸۵
  3. Eliade, Mircea (Editor), The Encyclopedia of Religion, Macmillan, New York, London, 1987
  4. Routledge Encyclopedia of philosophy, London and New York, 1998