نسخه آزمایشی

اسلام پیشرو در آمریکا-بخش دوم

اغراق نیست اگر بگوییم که یازده سپتامبر یکی از عظیم ترین معضلات پیش روی جایگاه مسلمانان در آمریکا از زمان تجارت برده ـ از آن سوی اقیانوس اطلس ـ تاکنون بوده  است. دستورعمل هایی که به نوزده تروریست داده شده بود آکنده از قرآن بود، از جمله اینکه کدام آیه های قرآنی و ادعیه در هر مرحله از فرایند حمله باید قرائت شود(1). فراهم آوردن موارد بسیار زیادی از این دست کار ساده ای است، البته با توجه به اینکه برخی از هواپیماربایان از جمله محمد عطا بنا به مراجعات مکررشان به پیاله فروشی ها مشخصاً ملتزم به شرع نبودند. با وجود این، روشن است که حداقل، مغزهای متفکر یازده سپتامبر کوشیدند ترور خود را با توسل به نمادها و زبان اسلامی مشروعیت ببخشند. مسلمانان آمریکایی که با این واقعیت ناخوشایند رو به رو شدند، به سه روش واکنش نشان داده اند.

مطابق دیدگاه نخست، فجایع یازده سپتامبر را مسلمانان مرتکب نشدند. اینها بخشی از توطئه ی آژانس اطلاعات مرکزی ایالات متحده (سیا) یا موساد اسرائیل بود تا مسلمانان را بی اعتبار و بدنام کنند و راه را برای حمله ای وحشیانه به سرزمین های اسلامی هموار سازند(2). این موضع انکار از همان آغاز در جهان اسلام کاملاً پرطرفدار بود و به سرعت در سراسر جماعت مسلمان آمریکایی، خاصه از طریق اینترنت، شیوع یافت. این دیدگاه ارائه گر فرضی خیرخواهانه و در عین حال خام است: ممکن نیست که مسلمانی در این عمل شنیع دست داشته بوده باشد. با وجود این، مثل کبک سر خود را زیر برف کردن، اینجا چاره ی کار نیست. مسلمانان مرتکب این اعمال شدند و این اعمال بر مبنای خوانشی (گرچه گزینشی و فاسد) از اسلام توجیه شد. این رویکرد همچنین نشان می دهد که چگونه نظریه های توطئه همچنان مسلمانان را تغذیه می کند. چون شواهد نشان داد که اعمال یازده سپتامبر را به واقع مسلمانان مرتکب شدند.

رویکرد بعدی عبارت بود از «نجات اسلام» از طریق این ادعا که القاعده بیرون از بحث اسلام است(3). برای مقابله با حملاتی که پس از یازده سپتامبر علیه مسلمانان، عربها، اهالی جنوب آسیا و حتی غیر مسلمانانی نظیر سیک ها صورت می گرفت، این موضع دفاع معقولی بود. در اینجا طنز روزگار این است که حامیان این رویکرد، به تلویح، اعضای جماعت مسلمان خود را تکفیر می کردند: «این افراد از ما نیستند!» این فرایندِ تکفیرِ دیگری، در سراسر جهان اسلام بیش از پیش رایج می شود [در حالی که] نوعاً گمان می رود که در میان بنیادگرایان شدت گرفته است. اما بسیاری از مسلمانانِ لیبرالِ خویش خوانده در ایالات متحده، که برخی از آنان خود متهم به کفر بودند، حالا از همان حربه، ضدّ تروریست های القاعده استفاده می کنند.

سومین گزینه احتمالاً برای مسلمانان آمریکا دشوارترین است با این همه در پایان چه بسا ثابت شود که به لحاظ عقلانی و معنوی ثمربخش ترین است: اذعان به اینکه طیفی از تفاسیر اسلام وجود دارد از جمله برخی تفاسیر که می کوشند خشونت را از راه نمادهای اسلامی توجیه کنند. البته این وضعیت به اسلام اختصاص ندارد. هم پدر روحانی مارتین لوتر کینگ جونیور و هم کو کلاس کلان خود را بر اساس زمینه های مسیحی توجیه کردند. همه ی سنت های دینی بزرگ آن قدر انعطاف پذیر هستند که به مفسران اجازه دهند هم خشونت را توجیه کنند و هم پرهیز از خشونت را. مراد من این نیست که بگویم کو کلاس کلان و کینگ تفاسیر به یکسان معتبری از مسیحیت دارند. اغلب ناظران موافق اند که نفرت و نژادپرستی کو کلاس کلان ضد تعالیم مسیح است، گرچه باید توجه داشت که رهبران کِلان، بنا به عادت، آموزه هایشان را با نقل قول از کتاب مقدس توجیه می کنند. قضیه ی القاعده هم تفاوتی با آن ندارد.

بسیاری از علمای اسلام اشاره کرده اند که روش تروریست های القاعده ناقض اصول مبنایی شریعت بود(4). بر اساس شریعت، به وقت جنگ از برخی سرمشق ها باید متابعت کرد. غیر نظامیان را نمی توان هدف گرفت. زنان، کودکان، سالخوردگان و آنان را «که سر جنگ ندارند» نمی توان هدف گرفت. در حدیث مشهوری حضرت محمد پس از آنکه زنی را در جنگ کشته می یابد ابراز اندوه و ناراحتی می کند. او فرمود: «این زن کسی نبود که با ما سر جنگ داشته باشد» و تلویحاً مرادش آن بود که آن زن نمی بایست کشته شود(5). قربانیان یازده سپتامبر غیر نظامیان بودند و از جمله بسیاری از آنان زنان بودند. حتی اگر کسی به این ادعای القاعده وقعی بنهد که ایشان با آمریکا در جنگ بودند، چنین اعمالی ناقض اصول بنیادین شریعت است.

پس از اذعان به اینکه روش و اهداف القاعده ناقض اصول اسلامی است، فرد با مسؤولیت تقابل با گفتمان این گروه و پیشنهاد قرائت های جایگزین معقول مواجه است. در این رویکرد، نه به سادگی می توان رویدادها را به موساد یا آژانس اطلاعات مرکزی (سیا) نسبت داد نه مقصران را تکفیر کرد. یگانه پاسخ پیشرو و معقول به تراژدی یازده سپتامبر هنگامی آغاز می شود که انسان هایی که مسلمان اند در برابر اعمال تروریست ها مسؤولیت بپذیرند. ما باید اذعان کنیم که ایشان خشم و بیزاری خود را بر سر هدفی غیر نظامی خالی کرده اند و خواسته اند اعمالشان را با لفاظی اسلامی توجیه کنند. پس باید با این لفاظی ها با نشان دادن اینکه تا چه حد با فکر و عمل اسلامی ناسازگار است مقابله کرد.

اما مسلمانان پیشرو به جای آنکه در مرحله ی مشاجرات نظری باقی بمانند، به تغییر جماعات و واقعیات اجتماعی موجود متعهدند. در اینجا به شماری از امکانات پیش رو اشاره می شود. برای شروع، ایدئولوژی بیگانه هراسی و انحصارگرایی وهابیت را که مسؤول پرورش دیدگاه القاعده است، می توان هدف قرار داد(6). سپس می توان دیدگاهی بدیل پیشنهاد کرد که همزمان هم در منابع مبنایی اسلام ریشه داشته باشد و هم با تحولات فکری، جمال ـ شناختی، سیاسی و اجتماعی انسان ها در تعامل باشد. سپس می توان فهمید که هرچند چه بسا فرد نتواند در دل جِری فالوِل ها و اسامه بن لادن های جهان صلح و کثرت گرایی بیاورد(7) می تواند برای آنان که به سوی هر یک از این دو قسم بنیادگرایی کشش دارند بدیل هایی فراهم آورد. هم در جهان اسلام و هم در این کشور، می توان برای فراهم آوردن راهی والاتر برای نیروهای نسل جوان کار کرد، راهی که به جای آنکه مردم را متفرق کند آنها را گرد آورد. بسیاری از ناظران اشاره کرده اند که فقر و فقدان فرصت های اقتصادی به کشش به سوی بنیادگرایی کمک می کند(8). نرخ بیکاری در میان فلسطینیان بالغ بر 48 درصد است (در غزه). بسیاری از مسلمانان از این رو، برای یافتن هدفی برای زندگی شان و یافتن راهی برای کسب حرمت برای خانواده شان دچار مشکل هستند. در همین بافت است که برخی با قربانی کردن خود به شهادت (بمب گذاری انتحاری) متوسل می شوند، عملی که واجد امتیاز اسلامی مشکوکی است که در عین حال، خانواده های درگیر را متمایز می سازد. در حالی که برخی از ما با نگاه از بیرون فقط «تروریست ها» را می بینیم، خانواده ها، آنان را قهرمانانِ مقاومتی می بینند که برای اطرافیانشان حرمت و افتخار آورده اند. وظیفه ی مسلمانان پیشرو صرفاً این نیست که در مباحثات پیرامون ارزشمندی یا بی ارزشی بمب گذاری انتحاری درگیر شوند بلکه همچنین موظف اند که اطمینان حاصل کنند همه-ی گروه های درگیر در آن کشمکش وحشت بار، هم فلسطینیان و هم اسرائیلی ها، می توانند حرمت بیابند. دست کم بخشی از آن را از طریق توسعه ی اقتصادی و تغییر سیاسی می توان و باید محقق ساخت.

اما مسلمانان پیشرو در این کشور مسؤولیت دیگری هم دارند. فرید اسحاق، یکی از صداهای اصلی اسلام پیشرو در سطح جهان، به درستی نشان داده است که بر خلاف مسلمانان لیبرال، مسلمانان پیشرو دل مشغول «ناموضوع ها» (non-subjects)ی تاریخ اند، آنان که به حاشیه رانده، تضعیف و سرکوب شده اند. مسلمانان پیشرو در ایالات متحده مسؤول اند که در مقام ناقدان اجتماعی نهادهای قدرت آمریکا عمل کنند، با مسائل داخلی و اجتماعی دست وگریبان شوند و مصرانه خواستار صلح و عدالت باشند. با این همه، از ما خواسته شده که «گواهان عدالت خدا» باشیم(9). بدین ترتیب، بخشی از رسالت مسلمانان آمریکایی این است که دولت ایالات متحده را در قبال سیاست هایی که منافع استراتژیک را بر حرمت انسان مقدم می داند مسؤول بداند. مسلمانان پیشرو آمریکایی همچنین سیاست هایی را که سعادت و رفاه آمریکایی ها را بر سعادت و رفاه دیگر انسان ها مرجّح می داند به میدان مبارزه می طلبند(10).

بسیاری از مردم در جهان اسلام به دلایلی شناخته شده تمایلات ضد آمریکایی دارند: حضور نظامی ایالات متحده در بیش از صد کشور، حمایت آمریکا از رژیم های غیر مردم سالار و ضد مردم سالاری و حمایت یک جانبه از اسرائیل در کشمکشی که اسرائیل از پیش در آن بر فلسطینیان سلطه دارد. مسلمانان پیشرو آمریکایی مسؤولند که دیگر مسلمانان را به فهم این مطلب وادار کنند که حتی جایی که هدفشان عادلانه است، روش ها و راهبردهایشان نیز باید عادلانه باشد. حق با [مارتین لوتر] کینگ بود: «در فرایند کسب جایگاه بحقمان نباید مرتکب اعمال خطا شویم»(11). همزمان، وظیفه داریم که سیاست های آمریکا در سطح داخلی و بین المللی را در انطباق با عالی ترین معیارهای صلح و عدالت تغییر بدهیم. این تعامل دوگانه با مسلمانان و آمریکایی ها برای مسلمانان آمریکایی که پس از یازده سپتامبر راهبرد بقایشان آن بوده است که پرچم آمریکا و شعار میهن پرستی و ملی گرایی متمسک شوند احتمالاً ناخوشایند باشد. با وجود این، ما مسلمانان پیشرو خود را همگام با کسانی می دانیم که به کینگ اقتدا می کنند و آمریکا را «رؤیا، اما رؤیایی» می دانند که «هنوز محقق نشده است»(12) و باید برای تحقق آن کار کرد.

مسلمانان پیشرو خود را مدافع انسان ها در سراسر جهان می دانند، انسان هایی که بی آنکه تقصیری داشته باشند در وضعیت فقر ابدی، آلودگی، سرکوب و حاشیه نشینی زندگی می کنند. وضع اسفناک این مردم، مستضعفان در بافتار قرآنی، دغدغه ی اصلی مسلمانان پیشرو است که وظیفه ی خود می دانند به بی صداها صدا و به ضعیفان قدرت ببخشند تا با قدرت هایی که منزلت انسانی خدادادِ مستضعفان جهان را خوار می دانند به مقابله برخیزند. مسلمانان پیشرو سنت نیرومند عدالت اجتماعی در اسلام را ترغیب می کنند (از منابع مختلف، از قرآن و احادیث نبوی تا سخنرانان متأخر نظیر شریعتی). آیات قرآنی به خصوص جهاد در راه خدا را با جهاد در راه مستضعفان پیوند می دهند. همین آیات به صراحت ستمدیدگان را گروه گسترده ای از مردان، زنان و کودکان می داند(13).

سیّالیّت روش شناختی مسلمانان پیشرو در معرفت شناسی کثرت گرایانه شان آشکار است؛ هرکجا که منابع بیرون از اسلام همچون ابزارهای مناسبی در جست وجوی جهانی عدالت به کار رود آزادانه و آشکارا از این منابع اخذ و اقتباس می شود. این منابع بیرونی الهیات رهایی بخش لئونارد بوف، گوستاوو گوتیرز و ربکا اس چاپ و همچنین انسان باوری سکولار ادوارد سعید و نوام چامسکی را در بر می گیرد. مسلمانان پیشرو احتمالاً می خواهند دعوت قرآنی برای «گواهی به عدالت خدا» را با دعوت سعید به بیان حقیقت در برابر قدرت در آمیزند(14).

پرسش از اینکه آیا مسلمانان پیشرو فرایندهای تغییر اجتماعی بزرگتری را منعکس یا آغاز می کنند بی حاصل است چراکه دوگانگی میان جست وجوی فکری و کنشگری را مفروض می گیرد که مسلمانان پیشرو نمی پذیرند. در حالی که بسیاری از نسل های پیشین مسلمانان لیبرال (گرچه نه همه ی آنان) رویکردی صرفاً دانشگاهی را دنبال می کردند، مسلمانان پیشرو کاملاً آگاه اند که بی عدالتی های اجتماعی که گرداگردشان در قالب گفتمان فکری منعکس می شود، با آن در ارتباط است و در آن قالب توجیه می شود. در این خصوص، ایشان کاملاً به سعید مدیون اند. مسلمانان پیشرو صرفاً به ارائه و تنسیق سیمایی تخیلی و دل پذیر از عدالت اجتماعی و صلح دل مشغول نیستند بلکه دغدغه ی تبدیل قلوب و جوامع نیز دارند. تعهد پیشرو متضمن تمایل به پرداختن به موضوعات عدالت اجتماعی است آنچنان که روی زمین ظاهر می شوند.

مسلمانان پیشرو با پیروی از بوف، الهیاتی را که عاری از تعهد واقعی به ستم دیدگان باشد «یکسره بی ربط» می انگارند(15). بوف فهمید که liberação (رهایی بخشی) دو مفهوم liber (رها) و ação (عمل) را با هم پیوند می دهد(16)؛ بدون عمل، رهایی در کار نیست. بنابراین، ««بینش و کنشگری هر دو ضروری است. کنشگری بدون بینش از اوّل محکوم به شکست است. بینش بدون کنشگری به سرعت، به چیزی بی ربط بدل می شود»(17).

این کنشگری اجتماعی آگاهانه در بسیاری از سازمان ها و طرح های مسلمانان پیشرو از کار چاندرا مظفر با جنبش بین المللی برای جهانی عادلانه در مالزی(18) و تلاش های فرید اسحاق برای کمک به مسلمانان مبتلا به ایدز در افریقای جنوبی(19) تا کار برنده ی جایزه ی نوبل(20) با گروه هایی نظیر انجمن حقوق کودکان ایران، مشاهده می شود(21).

در قلب تفسیری از مسلمانان پیشرو اندیشه ای ساده اما ریشه ای است: هر انسان زنده، زن یا مرد، مسلمان یا غیر مسلمان، غنی یا فقیر، «شمالی» یا «جنوبی» دقیقاً ارزش ذاتی یکسانی دارد. ارزش ذاتی زندگی انسان خداداد است و به هیچ روی به فرهنگ، جغرافیا یا امتیاز ارتباطی ندارد. این ارزش برگرفته از این واقعیت است که هر یک از ما از نفخه ی الهی در وجود خود برخورداریم: «و نفخت فیه من روحی» (قرآن 15: 29 و 38: 72). این یکی دانستن همه ی انسان ها با انسانِ کامل برابر است با انسانگرایی اسلامی.

شمار فزاینده ای از کسانی که در بافتار اسلامی از این دیدگاه انسانگرایانه دفاع می کنند خود را مسلمان پیشرو معرفی می کنند. «پیشرو» در اینجا به تمایل خستگی ناپذیر به تصوری جهانی از عدالت اشاره می کند که در آن سعادت، شرافت یا حرمتِ هیچ جماعت واحدی به قیمت سعادت، شرافت یا منزلت جماعت دیگر به دست نمی آید. بنابراین مسلمانان پیشرو به نحوه ای از مسلمانی می اندیشند که با انسانیت همه ی انسان ها ارتباط دارد و مؤید آن است، نحوه ای مسلمانی که فعالانه همه ی ما را در قبال توزیع منصفانه و عادلانه ی منابع طبیعی خداداد  مسؤول بداند و به دنبال زندگی هماهنگ با جهان طبیعت باشد.

مسلمانان پیشرو به تعامل جدی با کل طیف تفکر و اعمال اسلامی تأکید می کنند. هیچ جنبش مسلمان پیشروی در کار نتواند بود که با منابع متنی و سازمایه ی سنت اسلامی در تعامل نباشد، حتی اگر برخی شرکت کنندگان بر سر اینکه کدام منابع بیشترین اهمیت را دارند و یا چگونه باید تفسیر شوند مباحثه داشته باشند. مسلمانان پیشرو عموماً معتقدند واجب است که از طریق سنت های اندیشه و عمل به جای مانده، اقدام کنیم. اسلام سنی، شیعی، صوفیانه، فقاهتی، فلسفی، کلامی، عرفانی، شاعرانه و عامیانه و سنت های شفاهی به همگی باید پرداخت. مسلمانان پیشرو چه بسا به این نتیجه برسند که اکنون برخی تفاسیر از ارائه ی هدایت ناتوان اند. با این همه، پیش از تعامل جدی با سنت نمی توانند با اعتقاد کامل چنان ادعایی کنند. راهِ فراسویِ تفاسیر مسأله ساز گذشته از اسلام، از میان این تفاسیر می گذرد.

عدالت در قلب اخلاق اسلامی اجتماعی قرار دارد. قرآن بارها و بارها از رسیدگی به تهی دستان، یتیمان، مساکین، درراه ماندگان و گرسنگان سخن می گوید. مسلمانان پیشرو معتقدند وقت آن است که آرمان های اجتماعی قرآن و تعالیم اسلامی را به الفاظ امروزی باز گردانیم. مسلمانان خاطره ی پرطنینی از پیامبر اسلام دارند که مکرراً از این سخن می گوید که مؤمن واقعی کسی است که همسایه اش گرسنه به بالین نمی رود. پیشروان بر آن اند که در دهکده ی جهانی امروز وقت آن است که همه ی انسانها را همسایگان خود بدانیم.

مسلمانان پیشرو همچنین معتقدند که جماعت مسلمان به منزله ی یک کل به عدالت دست نتواند یافت مگر آنکه عدالت برای زنان مسلمان تضمین شود. کوتاه سخن، بدون عدالت جنسیتی هیچ تفسیر پیشروی از اسلام وجود ندارد. عدالت اجتماعی محوری، ناگزیر و بنیادین است. همان طور که برخی مکرّراً گفته اند، واجب است که حقوق زنان را حقوق بشر بدانیم.

مسلمانان پیشرو برای کثرت گرایی هم در درون و هم بیرون امت می کوشند. ایشان می خواهند طیفی گسترده تر از تفاسیر و اعمال واقعا اسلامی فراهم آورند و در جست وجوی معرفت و حقیقت راه های را بسیاری دنبال کنند. در تعاملشان با دیگر جماعات دینی و قومی، می خواهند مفهوم مرموز و مبهم «تحمل [=رواداری]» را تعالی ببخشند و در عوض می کوشند که هم با مشترکات و هم با اختلافاتی که با آن جماعات دارند تعامل کنند.

از لفظ «جهاد» به حدی سوء استفاده و برداشت های نادرست شده است که چه بسا کسی به حق بپرسد آیا این لفظ بازپس گرفتنی است. بخشی از مشکل این است که این لفظ را هم افراطیان مسلمان و هم اسلام هراسان غربی به کار می گیرند و از آن یک جنگ مقدس حقیقی را اراده می کنند. در جانب مسلمانان، به این فتوای بن لادن می توان اشاره کرد: «در اطاعت از فرمان خداوند، این فتوا را به همه ی مسلمانان ابلاغ می کنیم: اقدام به قتل آمریکایی ها و همپیمانانشان، غیر نظامی و نظامی، بر هر مسلمانی که بتواند و در هر کشوری که ممکن باشد فرض عین است تا مسجد الاقصی و مسجد الحرام [مکه] از تسلطشان رها شود»(22).

علمای شریعت به سرعت نشان داده اند که این فتوای ادعایی، خاصه دعوت به کشتن غیر نظامیان در همه جا، ناقض نص و روح شریعت است. بر این نقض شریعت باید تأکید شود(23). همزمان باید اذعان کرد که بن لادن، توسل به خشونت خود را از طریق گفتمان جهاد مشروعیت می بخشد.

همین گرایش در اسلام هراسی غربی انعکاس می یابد. بسیاری از کتاب های تازه درباره ی اسلام از طریق جهاد به موضوعشان می پردازند. مایکل سلز، اسلام پژوه برجسته، اشاره کرده است که بخش اسلام بسیاری از کتابفروشی ها را به واقع، باید به بخش «جهاد و تروریسم» تغییر نام داد چرا که این موضوع در آنجا غالب است. نوشته های انجیل باوران مسیحی و بنیادگرایانی را که مشاجرات چند قرن پیش علیه اسلام را در کسوتی جدید زنده می کنند بر این ها می توان افزود. این مشاجرات را سخنرانانی سرشناس از جمله جری فالول، پت رابرتسون، فرانکلین گراهام(24) و جری واینز(25) و حتی دادستان کل پیشین آمریکا، جان اشکرافت(26) مطرح می کنند.

آیا در این دیگ درهم جوش، افتراهای متقابل کشف معنای لفظ «جهاد» ممکن است؟ آیا جهاد، آنچنانکه اسلام پژوه پرینستون، برنارد لوییس می خواهد به ما بباوراند، با دعوت به خون ریزی و کشمکشی ابدی میان اسلام و بقیه ی جهان گره خورده است؟ مسلمانان پیشرو می گویند: نه، و مصرّند که معنای ریشه ای جهاد جنگ مقدس یا خشونت نیست بلکه مقاومت و دست وپنجه نرم کردن است. از این منظر، جهاد به یادمان می آورد که بی خشونت به مقابله با بی عدالتی و نابرابری برویم. اینجا مسلمانان پیشرو هم، وارث اهل شهودی نظیر عارف بزرگ مولانای روم اند که می فرمود: «خون به خون شستن مُحال است و مَحال»(27) و هم وارث اسطوره های امروزین خشونت ـ پرهیزی نظیر گاندی، کینگ و دالایی لاما. تصورشان از جهاد، ایشان را از طریق مبارزه ی بی خشونت، به مقاومت در برابر نظام های مستحکم نابرابری و ظلم سوق می دهد. هدف صلحی است که در عدالت ریشه دارد. یا آنچنانکه دالایی لاما در نطق پذیرش جایزه ی صلح نوبل ابراز کرد «صلح، در معنای نبود جنگ، برای کسی که دارد از گرسنگی یا سرما می میرد، ارزش ناچیزی دارد. صلح فقط در جایی پایدار تواند بود که حقوق بشر محترم شمرده شود، جایی که مردم سیرند و افراد و ملت ها آزاد»(28).

بسیاری از مسلمانان پیشرو از تلاش های کینگ برای سخن گفتن از عدالت جهانی از درون جماعتی دینی نیز الهام می گیرند. عبارات او درباره ی صلح روشن ترین الگو را پیش پای مسلمانان پیشرو می گذارد:

«رهبران جهان امروزه با بلاغت تمام از صلح سخن می گویند. هر گاه که بر سر ویتنام شمالی بمب می ریزیم، رئیس جمهور جانسون با زبان بلیغ از صلح سخن می گوید. مشکل چیست؟ ایشان از صلح به عنوان هدفی بعید سخن می گویند به عنوان غایتی که به جست وجوی آنیم اما یک روز بالاخره باید ببینیم که صلح فقط هدفی بعید نیست که به جست وجویش باشیم بلکه وسیله ای است که با آن می توانیم به آن هدف برسیم. حالا اجازه دهید بگویم اگر می خواهیم بر روی زمین صلح داشته باشیم و خیرخواه انسان ها باشیم نکته ی بعدی که باید محل اعتنا باشد عبارت است از تأکید بی خشونت بر تقدس کلّ زندگانی انسان . هر انسان برای خودش کسی است چرا که فرزند خداوند است»(29).

از مسلمانان پیشرو اغلب پرسیده می شود که آیا طرحشان در پی ایجاد یک «اصلاحگری اسلامی» است. جواب این است: بله و نه. درست است که جهان اسلام مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جدی ای دارد که نیازمند مداوای فوری است. بخش های زیادی از جهان اسلام گرفتار ساختاری اقتصادی اند که در آن نفت و دیگر منابع طبیعی برای تجارت جهانی تولید می شود در حالی که همچنان به نیروی کار، دانش تکنولوژیک و کالاهای اساسی غربی وابسته می ماند. این وضعیت اقتصادی در بسیاری از بخش های جهان اسلام در دوران جدید با نقض حقوق بشر، فروپاشی نظام های آموزشی و اقتصادهای راکد تشدید می شود. اغلب مسلمانان پیشرو از اصلاح همه ی این نهادها حمایت می کنند.

اما لفظ «اصلاح گری» بار معنایی بسیار بیشتری دارد. در سخن گفتن از «اصلاح گری اسلامی»، بسیاری از مردم اصلاح گری پروتستان را در ذهن دارند. این تمثیل بسیاری از مسلمانان پیشرو را ناراحت می کند. ایشان در پی اسلام «پروتستان» متمایز از اسلام «کاتولیک» نیستند. در واقع، اغلب بر این نکته انگشت تأکید می نهند که بیش از آنکه به دنبال تغییر جماعت مسلمانان  باشند، در پی ایجاد شکاف و شقاق در میان جماعت مسلمان نیستند.

شاید هیجان انگیزترین بخش جنبش جهانی و در حال ظهور مسلمانان پیشرو آن است که ایشان در همه جا در جست وجوی یکدیگرند، کارهای یکدیگر را می خوانند و با سازمان های یکدیگر همکاری می کنند. بخش زیادی از این تشریک مساعی از طریق رایانامه و پیام های اینترنتی انجام می گیرد. ما به روشنی در مراحل ابتدایی جنبشی هستیم که متعهد است که آغازگر تغییر سرمشقی در ربط و نسبت مسلمانان با اسلام و مدرنیته باشد. تا جایی که بخش مهمی از این پدیدار در ایالات متحده انجام می گیرد، آمریکایی ها مصمم اند که عمل آینده ی اسلام و همچنین «رؤیای همچنان نامحقَّق» یعنی آمریکا را تغییر دهند و به میدان مبارزه بکشانند(30).

یادداشتها:

1. "Translation of Letter Left by Hijackers,” <http://ict.org.il/documents/documentdet.cfm?docid=57>.

2.             برای ملاحظه ی گزارش روشنگر بی بی سی درباره ی توسل به نظریه های توطئه بنگرید به:

<http://news.bbc.co.uk/2/hi/americas/1561199.stm>.

3.             برای ملاحظه ی این واکنشهای محققان مسلمان در سراسر جهان، بنگرید به:

<http://www.unc.edu/~kurzman/terror.htm>.

برای ملاحظه ی پاسخ های جامعه ی مسلمان امریکا، بنگرید به:

<http://groups.colgate.edu/aarislam/response.htm>.

4.             بنگرید به:

Khaled Abou El Fadl, “Terrorism Is at Odds with Islamic Tradition,” <http://www.muslim-lawyers.net/news/index.php3?aktion=show&number=78>.

5.             Rudolph Peters, Jihad in Classical and Modern Islam (Princeton, N.J.: Wiener, 1996), 33.

6.             برای ملاحظه ی نقدی کوبنده بنگرید به:

Algar, Wahhabism.

7.             من فقط در سطح جهان بینی های متباین فالول و بن لادن این مقایسه را مطرح کردم نه در زمینه ی استفاده کردن (یا نکردن) آنها از خشونت.

8.             هرچند اغلب رهبران القاعده و تروریست های یازده سپتامبر به طبقه ی متوسط تعلق داشتند، بن لادن بسیار ثروتمند بود.

9.             قرآن 42 [شوری]: 15: «آمنت بما انزل الله من کتاب و امرت لأعدل بینکم: به هر کتابی که خدا نازل کرده است ایمان آوردم و مأمور شدم که میان شما عدالت کنم» [ترجمه ی فارسی محمدمهدی فولادوند م.]

10.           این «امریکایی-گری» در کشوری که محال است خود را به محل و منطقه ای محدود کند، به شدت ریشه دار است. امریکایی-گری مشخصه ی بسیاری از برنامه های خبری غالب، به ویژه برنامه های فاکس نیوز، است. در مقاله ی

 “Skip the Liberal Spin, Report the News Fairly,” New York Daily News, June 9, 2003 (<http://www.nydailynews.com/news/ideas_opinions/Story/90651p-82430c.html>),

عوام فریب محافظه کار بیل اوریلی دیدگاه والتر کرونکایت درباره ی جنگ عراق را نقادی می کند چراکه «مسؤول پیشین واحد خبر شبکه ی سی بی اس از دیدگاهی جهانی نگر به این بحث پرداخته و هدف و سیاست های کشورهای خارجی را با هدف و سیاستهای ایالات متحده ی امریکا در یک سطح نشانده است. در این عصر ترور، هنگامی که ما آماج حمله ایم، این نگرش واقعاً به درد نمی خورد.»

11.           Martin Luther King Jr., “I Have a Dream,” in A Testament of Hope: The Essential Writings and Speeches of Martin Luther King Jr., edited by James M. Washington (San Francisco: HarperSanFrancisco, 1991), 218.

12.           Martin Luther King Jr., “The American Dream,” in ibid., 208.

13.           قرآن 4 [نساء]: 75. این آیه تأیید دیگری است بر اینکه کوشش برای عدالت جنسیتی و حقوق کودکان جزء لاینفک جست وجوی عدالت جهانی است. عدالت تقسیم ناپذیر می ماند.

14.           ادوارد سعید در 25 سپتامبر 2003 درگذشت. برای ملاحظه یِ بایگانیِ مقالاتِ قدرشناسیِ بسیاری از مسلمانان پیشرو که از سعید اثر پذیرفته بودند، بنگرید به:

<http://www.edwardsaid.org>.

15.           Leonardo Boff and Clodovis Boff, Introducing Liberation Theology (Maryknoll, N.Y.: Orbis, 2001), 9.

16.           Ibid., 10.

17.           Omid Safi, “The Times They Are a-Changin’: A Muslim Quest for Justice, Gender, Equality, and Pluralism,” in Progressive Muslims, edited by Safi, 6-7.

18.           <http://www.just-international.org/>.

19.           <http://www.positivemuslims.org.za/>.

20.           <http://www.muslimwakeup.com/mainarchive/000242.php>.

21.           <http://www.iranianchildren.org/index.html>.

22.           <http://www.fas.org/irp/world/para/docs/980223-fatwa.htm>.

اصل فتوا به عربی را، منتشرشده در القدس العربی، در این جا می توان یافت:

<http://www.library.cornell.edu/colldev/mideast/fatw2.htm>.

23.           برای ملاحظه ی دو فهرست جامع از علمای مسلمان که بن لادن را محکوم کردند، بنگرید به:

<http://www.unc.edu/~kurzman/terror.htm> and <http://groups.colgate.edu/aarislam/response.htm>.

24.           فرانکلین گراهام در مخالفت با توصیف رئیس جمهور بوش از اسلام به عنوان دین صلح، اظهار داشت که اسلام «دین شرور و حقیر»ی است.

(<http://www.cnn.com/2003/ALLPOLITICS/04/18/graham.pentagon/>.

گراهام پس از این اظهارات،  در 18 آوریل 2003 به مراسم جمعه ی مقدس در پنتاگون دعوت شد. این همجواری نخوت انجیل باورانه با نظامی گری چه بسا به حق به ظن مسلمانان درباره ی جنگ صلیبی جدید دامن زد.

25.           جری واینز رئیس سابق مجمع تعمیدی جنوب و عضو هیئت علمی دانشگاه لیبرتی متعلق به فالول، گفت که حضرت محمد «کودک باره ای اهریمنی» بوده است

(<http://www.washingtonpost.com/ac2/wp-dyn/A14499-2002Jun19?language=Printer>).

26.           جان اشکرافت در مصاحبه ای با کارل توماس گفت: «اسلام دینی است که در آن خداوند از شما می-خواهد که پسرتان را بفرستید تا برایش بمیرد. مسیحیت دینی است که در آن خداوند پسرش را می فرستد تا برایتان بمیرد.»

(<http://www.beliefent.com/story/101/story_10140_1.html).

27.           مولانا جلال الدین بلخی رومی، مثنوی معنوی، تصحیح رینولد الین نیکلسن (تهران: انتشارات نگاه، 1371/ 1992)، 532. این فقره را در دفتر سوم مثنوی، بیت 4726 تصحیح فارسی نیکلسن می توان یافت.

28.           Sidney Piburn, comp. and ed., The Dalai Lama, A Policy of Kindness: An Anthology of Writings by and about the Dalai Lama (Ithaca, N.Y.: Snow Lion, 1990), 17

29.           Martin Luther King Jr., “A Christmas Sermon on Peace,” in Testament of Hope, edited by Washington, 255.

30. در ترجمه برخی عبارات روانسازی و برخی تغییرات جزئی صورت گرفته است.