نسخه آزمایشی

اسلام پیشرو در آمریکا-بخش اول

ترجمه اشکان بحرانی، دانشگاه وندربیلت، ایالات متحده آمریکا

این جستار ترجمه ای است از یک مقاله در کتاب:

A Nation of Religions: The Politics of Pluralism in Multi-religious America, edited by Stephen Prothero, 2006, The University of North Carolina Press, pp. 43- 59.

رویدادهای فاجعه بار یازده سپتامبر مسلمانان و اسلام را به میانه ی میدان آگاهی عمومی امریکا پرتاب کرد. پیشتر مسلمانان تقریباً همیشه در واکنش به رویدادهای سیاسی خاورمیانه نظیر بحران سفارت آمریکا در ایران، جنگ اوّل خلیج فارس، ظهور طالبان و تراژدی مستمر فلسطین/ اسراییل زیر ذره بین می رفتند. اما این واقعیت که انهدام یازده سپتامبر در خاک امریکا روی داد به نگاه خیره ی چندین ساله به مسلمانان انجامید. این پدیده تازه است و پیامدهایی برای همه ی مسلمانان از جمله مسلمان متعهد به عدالت جهانی و برابری جنسیتی ـ که دغدغه ی اصلی این جستار است ـ دارد.

نخستین موج واکنش های امریکا به یازده سپتامبر به طور کاملاً طبیعی بر گروه هایی تمرکز داشت که مسؤول آن فجایع بودند. تا پیش از آن، هیچ یک از رؤسای جمهور ایالات متحده این چنین بی-درنگ و فوری از همه ی امریکایی ها و از همه ی مسلمانان نخواسته بود که بدانند «چهره یِ تروریسم اسلامِ راستین نیست. تروریسم آن چیزی نیست که از اسلام بر می آید. اسلام صلح است. این تروریست ها نماینده ی صلح نیستند بلکه نماینده ی شرّ و جنگ اند. وقتی به اسلام می اندیشیم به دینی می اندیشیم که برای یک میلیارد انسان در سراسر جهان آرامش به ارمغان می آورد.»1 

فارغ از هر آنچه بسیاری از مسلمانان، از جمله راقم این سطور، ممکن است از اعمال کابینه ی بوش در افغانستان و عراق به ذهن راه دهند، اذعان باید کرد که اظهارات رئیس جمهور بلافاصله پس از یازده سپتامبر، تاریخی بود و احتمالاً به توقف موج خشونت ضد مسلمانان در امریکا کمک کرد. این اظهارات، که به دقت مشاهده و اغلب گزارش شده است، نمایانگر تلاشی مستقیم برای تعامل با اسلام به منزله ی دینی همگانی در امریکاست و این واقعیت که آن مداخله، که در میانه ی بزرگترین بحران ملی ما در طی دو نسل انجام گرفت، تنها بر اهمیت آن می افزاید.

ماه ها و سال هایِ بعد شاهد تلاش هایی برای جست وجو و شناسایی طیف گسترده تری از آرای اسلامی در ایالات متحده و همچنین در جاهایی نظیر عراق، افغانستان، اسرائیل و حکومت خودگردان فلسطین بوده است. تلاش هایی که در جهت تقویت صدای مسلمانانی که نماینده ی دیدگاه متفاوتی از اسلام هستند، در میان این تلاش ها از همه مهمتر بوده است. این جست  وجوی مسلمانان «معتدل» و «روادار» ـ من هیچ یک از این دو توصیف را سودمند نمی یابم2 ـ از بالاترین مراتب دولت ایالات متحده نشأت گرفته است.3 با توجه به آن حمله ی رذیلانه، بسیاری از ناظران نه تنها کناره جستن تمام عیار از دیدگاه‌های القاعده، بلکه همذات پنداری تمام و کمال با آرمان و سیاست های ملی امریکا را از این مسلمانان گمشده انتظار داشته اند. امّا از آنجا که این مسلمانان بیشتر به دنبال جایگاهی بودند که در آن فرد هم در برابر افراطیان مسلمان و هم در برابر برخی سیاست های ایالات متحده موضعی انتقادی اتخاذ می کند، این امید نقش بر آب شده است. به گمان من، ردّ پای شمار زیادی از سردرگمی‌های ناظران سطحی نگر اسلام در آمریکا (و بسیاری از روزنامه-نگاران) را باید در تلاش‌ها برای از میان بردن تمایزات میان اسلام لیبرال و اسلام پیشرو پی گرفت، تمایزاتی که برای جامعه ی مسلمانان امریکا و نیز اسلام پژوهان حیاتی است.

فهم های گوناگون از اسلام که زیر عنوان «پیشرو» گرد می آیند هم سنّتِ صدوپنجاه ساله ی اسلام لیبرال را تداوم می بخشند و هم از آن سنت جدا می شوند.4 مدافعان اسلام لیبرال عموماً نحوه ای همذات پنداری غیر انتقادی و تقریباً متعبدانه نسبت به مدرنیته را به نمایش گذاشتند و اغلب از پرداختن به موضوعات استعمار و امپریالیسم طفره رفته اند. به عکس، فهم های پیشرو از اسلام، تقریباً بدون استثنا استعمار را در ظهورات سده ی نوزدهمی اش و همچنین در گونه های امروزی اش نقادی می کنند. مسلمانان پیشرو همچنین هم در خصوص اسلام و هم مدرنیته بی عذرخواهی «نقد چندجانبه»ای به پیش می برند. این تعامل دوگانه علاوه بر تأکید بر دگرگونی و عمل اجتماعی انضمامی، امروزه خصیصه ی معرف اسلام پیشرو است. مسلمانان پیشرو به خلاف پدربزرگ های مسلمان لیبرال خود (که معمولاً «پدر»بزرگ بودند) ائتلاف گسترده ای از فعالان مسلمان از زن و مرد را نمایندگی می کنند که هدفشان نه بسط یزدان شناسی های جدید و سعادت بخش بلکه ایجاد تغییر در جوامع مسلمان و غیر مسلمان است.

مسلمانان پیشرو به شماری از تعهدات پای بندند: تلاش برای تحقق جامعه ای عادلانه و کثرت گرایانه از طریق تعامل نقادانه با اسلام، پیگیری عدالت اجتماعی، تأکید بر برابری جنسیتی به مثابه ی حقّی انسانی، اذعان به کثرت گرایی دینی و قومی، و کنشگری از طریق مقاومت بی خشونت.5 در پایان این جستار به بحثی کاملتر درباره ی این تعهدات گسترده باز خواهم گشت.

فروکاستن پیدایش اسلام پیشرو به «اسلام امریکایی» جدید، به هر نحو، خطا خواهد بود. مسلمانان پیشرو در امت جهانی اسلام در همه جا یافت می شوند. هنگامی که رفته رفته فهمی پیشرو از اسلام در جوامع مسلمان متحقق می شود، گروه هایی در ایران، مالزی و افریقای جنوبی پیشاپیش مسلمانان ایالات متحده قرار می گیرند. بسیاری از جماعات مسلمان امریکایی و ـ بخش عمده ای از رهبری که در گروه هایی نظیر حلقه ی اسلامی امریکای شمالی6، انجمن اسلامی امریکای شمالی7، و شورای روابط امریکایی- اسلامی8 نمایان می شود ـ در قبال تمایلات سلفی و وهابی ای که پیشروان با آن ها مخالف اند رویکردی بس بسیار غیر انتقادی دارند.

وهابیت تاکنون خوانشی شناخته شده و خشکه مقدس از اسلام بوده است که در سده ی هجدهم در عربستان سعودی نشأت گرفت. وهابیان به رغم ایدئولوژی و الهیات انحصارگرایانه شان با بریتانیایی-ها همکاری تنگاتنگی داشتند و از سال های 1930 با دولت های امریکا همکاری کرده اند.9 تا پیش از کشف نفت در عربستان سعودی وهابیت از پشتیبانی مالی لازم برای وارد کردن رسالت تبشیری اش به سراسر جهان، از جمله ایالات متحده، برخوردار نبود.

جنبش سلفی، از مکاتب مهم احیاگری اسلامی است در این میان کمتر شناخته شده است. سلفی ها از «بازگشت» به راه نخستین طبقات مسلمان یا همان سلف صالح حمایت می کنند. توجه مجدد به قرآن و سنت پیامبر در مرکز روش شناسی ایشان جای دارد. وهابی خواندن سازمان های اسلامی در امریکا نظیر انجمن اسلامی امریکای شمالی و شورای اسلامی امریکای شمالی خطاست (گرچه خطایی شایع)، هرچند کاملاً درست است که ایشان را گروه هایی سلفی به حساب آوریم. تفاسیر شیعی و صوفیانه از اسلام تا حد زیادی در این نهادها غایب است، نهادهایی که رویکرد محافظه-کارانه شان به جنسیت نیز بازتاب دهنده ی تمایلات سلفی است. بسیاری از پیشروان مسلمان خود را در مخالفت با وهابیت و همچنین سلفی گری تعریف می کنند.

سرانجام، مؤلفه ی دیگری که تقریباً همه ی مسلمانان پیشرو را از سازمان های اسلامی غالب در امریکا متمایز می کند عبارت است از شکّ عمیق ایشان به بسیاری از اشکال ملّی گرایی. به معنای دقیق کلمه؛ ایشان با کسانی که درصددند این جنبش جهانی را به کالای «اسلام امریکایی» برای صدور در سطح جهان بدل کنند به مخالفت بر می خیزند. نقد پیشروان بر استعمار نو نیز نمایانگر تلاش برای پرهیز از همراهی با دولت ایالات متحده است که از زبان اصلاح اسلام استفاده کرده تا حمله به عراق را توجیه کند. (اظهار نظر پل ولفوویتز «ما به اصلاحگری اسلامی نیازمندیم و به گمان من می توان به اصلاحی واقعی امید بست.»)10 برای بسیاری از پیشروان، این گونه کابرد گفتمان اصلاحگری اسلامی (اگر از ضمیر «ما» هیچ نگوییم) عمیقاً مشکل ساز است. آیا اصلاحگری اسلام در ایالات متحده توجهی به خود جلب می کند؟ اگر این اصلاحگری بسیاری از سیاست های ایالات متحده و همچنین ثروت و امتیازاتی را به پرسش بگیرد که بسیاری از امریکایی ها در حال حاضر از آن بهره مندند چه؟

 اگرچه اسلام پیشرو جنبشی جهانی است، باید اذعان کرد که بافتار امریکای شمالی برای شکوفایی آن زمینه ی مناسبی فراهم آورده است. گفت وگوها درباب اسلام پیشرو که با خودداری از پذیرش تمایز مطلق میان قلمروهای دینی و سیاسی و بسیاری از موضوعات ـ نظیر حقوق بشر، تلاشهای دولت برای قانونی کردن امور جنسی و بدن، توزیع ثروت و منابع، مردم سالاری که البتّه پیشروان مسلمان درباره شان به شدت مباحثه می کنند ـ آغاز می شود، نتایج سیاسی آشکاری دارد. بسیاری از شرکت کنندگان در این جنبش جوان در قیاس با مناطقی با اکثریت مسلمان، محیط امریکای شمالی را مناسب تر یافته اند. در واقع، چندین نفر از همکاران مجموعه مقالاتی پیشتاز به نام مسلمانان پیشرو (2003)، که ویراستاری اش به عهده ی من بود، در کشورهای مختلف از مالزی تا افریقای جنوبی با آزار و پیگرد و حتی بمبگذاری مواجه شده اند. حتی جهان محل نزاع امریکای پس از یازده سپتامبر و قانون پاتریوت، امکانات عظیمی برای هدایت گفت وگوهای عمومی درباره ی موضوعات دین و سیاست فراهم می کند. در هنگام آماده سازی مسلمانان پیشرو، شرکت کنندگان در حدود ششصد رایانامه رد و بدل و ساعات بی شماری صرف گفت وگوهای تلفنی کردند. دشوار بتوان تصور کرد که آن گفت وگوهای انتقادی در بسیاری از کشورهای مسلمان، بی پرده اتفاق بیفتد.همچنین باید به اهمیت نهادهای آموزشی در امریکای شمالی اذعان کرد. هر یک از شرکت کنندگان در آن گفت وگوی خاص به نحوی با محیط دانشگاهی امریکای شمالی مرتبط است. همگی در دانشگاه های غربی تعلیم دیده اند و در حال حاضر، در استخدام این دانشگاه ها قرار دارند یا در انتشار آثار با ناشران غربی همکاری می کنند. یک بار دیگر [تأکید می کنم که] کسی نمی تواند منکر اهمیت پشتیبانی مالی و نهادی برای فراهم آوردن فضایی شود که در آن این گفت وگوها مجال شکوفایی می یابند.

بحران اسلام معاصر از کشمکش بر سر تعریف اسلام و مسایل پیرامون اقتدار دینی تفکیک ناپذیر است. البته این کشمکش در دیگر ادیان و سنت های مدنی در امریکا نیز سابقه دارد. در یک سطح، این کشمکش الگوی «جنگ های فرهنگی» را فرایاد می آورد؛ این الگو را جیمز دیویس هانتر معرفی کرد، کسی که درباره ی تنش میان مؤلفه های «راست کیش» و «پیشرو» در دین های امریکایی سخن به میان می آورد.11 مسأله ی اقتدار و مرجعیت در اسلام امروزه محل نزاع است و همواره محل نزاع بوده است. اسلام ساختار کلیسای رسمی ندارد، از این رو، اقتدار دینی سیال است. با این همه، فقدان ساختار رسمی اقتدار به معنای آن نیست که هیچ گونه اقتدار دینی وجود ندارد. گروه های رقیب از طریق توسل به زبان و رمزگان دینی برای خود مدعی اقتدارند. در اینجا مشغله ی ما، به خصوص در قضیه ی اسلام امریکایی، ارزیابی مبنایی است که اقتدار دینی بر آن پایه ادعا و به-کارگرفته  شده است.

در سراسر تاریخ اسلام، جماعات گوناگون مدعی اقتدار دینی بوده اند. در میان ایشان، علما و صوفیه شاخص ترین اند. هر دو گروه در امریکا نمایندگانی دارند. عرفا به لحاظ تاریخی در جوامع مسلمان مدعی اقتدار دینی نظرگیری بوده اند.12 بسیاری از مسلمانان امریکای شمالی در فهم سلفی مدرنیستی، خردگرایانه و ضد عرفانی فرو رفتند که از بسیاری جهات بازتابنده ی طیف تاریخی و گسترده ی تفکر اسلامی نیست و به قدر کفایت این نکته را ارج نمی نهد. امریکای شمالی البته رهبران صوفی هیچ کم ندارد و بسیاری از طُرُق نظیر مولویه، سلسله ی صوفیه ی بین الملل، نعمت-اللهیه، نقشبندیه، رفاعیه- معروفیه و دیگر سلسله ها در اینجا در جامعه ی گسترده تر امریکایی و مسلمان حضور برجسته ای دارند. با این همه، تصوف مقوله ای محل نزاع است و بسیاری در جماعت مسلمانان، که فهم سلفی از اسلام دیدگاهشان را شکل داده، صوفیان را به دیده ی تردید می-نگرند.13 به علاوه، سازمان های اسلامی غالب در ایالات متحده حتی از یادکرد تصوف سرسختانه می-پرهیزند. مؤسسات چاپ و نشری که از وهابیت متأثرند و در امریکا تأسیس شده اند ارجاعات به فهم های عرفانی از اسلام را از ترجمه های قرآن (نظیر اثر کلاسیک عبدالله یوسف علی) زدوده اند. آنچه به جا مانده وضعیتی است که در آن، کسانی که به تصوف گرایش دارند به آموزگاران صوفی شان رجوع می کنند در حالی که اکثریتِ مسلمانانِ امریکای شمالیِ به دنبال رهبری، به جای دیگری چشم می دوزند.

اکثریت جامعه ی مسلمانان امریکای شمالی نه به سوی صوفیه که به سوی علما چرخیده اند. برای فهم علما، فرد باید هم به آن صورتِ معرفتِ دینی که ادعا می کند و هم به منبعی که معرفت دینی از آنجا به دست می آید توجه کند. روی هم رفته، مؤسسات معتبر تحصیلات عالی اسلامی در امریکا وجود ندارد.14 البته دانشگاه های امریکایی سکولاری وجود دارد که در آن بسیاری افراد در جنبه-های گوناگون تفکر، تاریخ و عمل اسلامی متخصص شده اند. با وجود این، با توجه به ماهیت سکولار این مؤسسات، فارغ التحصیلی به عنوان اعضای طبقه ی سنتی علما (مگر آنکه این علما در مدارس اسلامی تعلیمات موازی دیده باشند) برای جامعه ی گسترده تر مسلمانان امریکایی نامعمول است. جامعه ی اسلامی امریکا (خاصه در ارتباطِ با رسانه ها و به منظور معرفی اسلام در مجامع بین الادیان) چه بسا به این افراد در مقام سخنگو متکی باشد؛ با این همه، بسیاری از اعضای جامعه به این علما با تردید می نگرند.

آن سیمای اسلام که بسیاری از دانشگاهیان امریکای شمالی از آن پشتیبانی می کنند تفسیری لیبرال تر، شمول گراتر، انسان باورانه تر و حتی سکولارتر15 از اسلام است و نسبت به گفتمان اسلامگرای سیاسی بسیار شکاک است. این شک در خصوص پیش فرض های بسیاری از مسلمانان امریکایی در باب «پاکی» معرفت اسلامی و «آلودگی» بالقوه اش توسط تعلیمات غربی چیزهای بیشتری را آشکار می کند. اما این دیدگاه بخش بندی شده از معرفت هم با تصورات فلسفی قرون وسطایی و هم با تفاسیر باریک بینانه ی معاصر از اسلام در تعارض است. فیلسوف سده ی نهم [میلادی/ سوم هجری]، کندی، می گفت: «از پذیرش و جذب حقیقت از هر سرچشمه ای که به ما رسیده باشد، نباید شرمسار باشیم، حتی اگر از نسل های پیش و بیگانگان به دست ما رسیده باشد. برای آن که جویای حقیقت است هیچ چیز ارزشمندتر از خود حقیقت نیست؛ حقیقت هرگز جوینده اش را خوار و خفیف نمی کند بلکه قدر می نهد و بر صدر می نشاند.»16 این کثرت گرایی معرفت شناختی در آثار فیلسوفان معاصر مسلمان نظیر متفکر ایرانی سرشناس، عبدالکریم سروش، نیز پژواک یافته است؛ به گفته ی وی:

« معتقدم حقایق در همه جا سازگارند؛ هیچ حقیقتی با حقیقت دیگر در تنازع نیست ... حقایق جز ساکنان سرایی واحد و ستارگان پیکره ای واحد نیستند. حقیقت در یک گوشه ی جهان باید با همه ی حقایق در همه جا همساز و سازگار باشد وگرنه حقیقت نیست ... این حقانیت و صداقت جهان به راستی موهبتی است چراکه موجب جست وجوی مدام است و موجد کثرت گرایی ای کارآمد ... بنابراین من در جست وجوی حقیقت به این توجهی نداشتم که اندیشه ای از شرق نشأت گرفته یا از غرب یا ریشه های قدیم دارد یا جدید»17

یکی از مساهمت های ویژه ی مسلمانان پیشرو در بافتار امریکای شمالی نشان دادن نیاز مسلمانان به کثرتگرایی معرفت شناختی بیشتر بوده است، یعنی نحوه ای گشودگی در قبال جست وجوی حکمت، حقیقت و زیبایی در طیف گسترده ای از گفتمان های دینی، فلسفی، جمال شناختی و علمی و همچنین جست وجوی طیف کامل تری از منابع اسلامی، از جمله «قرآن و سنت» (ورد زبان اسلام سلفی) ولی نه محدود به آن دو منبع.

با این همه، منبع دیگر اقتدار در اسلام امریکای شمالی امام جماعت است که اغلب از یکی از کشورهای گوناگون اسلامی وارد می شد. در اعم اغلب موارد، خاستگاه امام واردشده قومیت آن جماعت (یا دست کم قومیت مصادر قدرت در آن جماعت) را منعکس می کند. مسلمانان جنوب آسیا نخست به امامان جماعت پاکستانی روی می کنند، ایرانیان به امامان جماعت شیعه ی ایرانی، مسلمانان عرب به امامان جماعت مصری و سعودی و به همین ترتیب. با این رویکرد، مجموعه ای از مسایل مطرح می شوند. نخست، فرد باید منصفانه و آشکارا با این واقعیت دست وپنجه نرم کند که نهادهای سنتی مدرسه در جهان اسلام دیگر ارائه گر عالی ترین سطح تفکر نقادانه نیستند. در حالی که این نهادها روزگاری روشنترین اذهان را به خود جلب می کرد، امروز اغلب پناه گاه کسانی  است که از پذیرفته شدن در رشته های سودآورتر پزشکی، مهندسی، و علوم کامپیوتر باز مانده اند. این البته به معنای ادعانامه ای علیه همه ی آنانی نیست که در این مدارس نام نویسی می کنند و رسانه-های غربی به تازگی با شدت تمام مدارس را مأمن تروریسم نشان می دهند. به علاوه، ایالات متحده امامان جماعت رؤوف و کثرت گرای بسیاری دارد که دهه ها مباحث بین الادیانی اعجاب آوری را هدایت کرده اند. با وجود این، بسیاری از دانش آموختگان این نظام های آموزشی سنّتی در برقراری ارتباط با کثرت گرایی امریکایی یا بر عهده گرفتن گفت وگوهای جدّی بین الادیان با یهودیان، مسیحیان، هندوان و بوداییان کاملاً ناآماده اند. مباحثی که در بسیاری از بخش های جهان اسلام «دین مقایسه ای» جا زده می شود، در واقعیت چیزی بیش از مجادلات سطحی در برابر دیگر سنت ها نیست.

این مسأله مسلمانان امریکایی، خاصه آنان را که به اسلام پیشرو متمایل اند، در خصوص اقتدار دینی به مخمصه می اندازد. راه حل بسیاری از مسلمانان رویکردی مردم سالارتر یا حتی رویکردی پروتستان بوده است که بر طبق آن هر فرد که پژوهشی جدی در باب اسلام عهده دار شود جواز و اختیار تفسیر سنت را دارد. این رویکرد نزد بسیاری از مسلمانان امریکایی مقبول است. رویکرد یادشده به بسیاری از مسلمانان معاصر در امریکا، محققانی همچون آمنه ودود18 و ابراهیم موسی و نویسندگانی نظیر مایکل ولف،19 اسماگل حسن،20 و حمزه یوسف،21 در بازاندیشی اسلام در روزگار حاضر نفوذ کلام بخشیده است.

متفکرانی دیگر، که بحث انگیزترند، از مطالعات پسااستعماری و پست مدرنیسم بهره گرفته اند تا در برابر گرایش به «راست کیشی» و «سنت» مقاومت یا در واقع این گرایشها را تضعیف کنند. در الگوی پسااستعماری، که ادوارد سعید آن را قرار گرفتن فرد در میان امور ناخالص، چندرگه و بدعت آمیز22 توصیف کرده است، فرد با دریغ کردن حمایت از متولیان راست کیشی کار خود آغاز می کند. اگر فرد «راست کیش» شناخته نشود، آن گاه محافظانِ راست کیشی دشوار بتوانند شما را به بدعت متهم کنند. با وجود این، باید از خود پرسید چند تن از مؤمنان معمولی جذب چنین شیطنت روشنفکرانه ای خواهند شد.

البته هیچ یک از این رویکردها بی مشکل نیست و مسلمانان امریکایی باید با این دشواری ها دست-وپنجه نرم کنند. برای نمونه، هر جماعتی به یک ساختار و یک نظام اقتدار نیازمند است (حتی اگر آن اقتدار در میان اعضای جماعت پخش شده باشد). این تمایل به پخش اقتدار در اسلام امریکای شمالی در این عبارت حمزه یوسف، که این روزها ایراد کرده، به نیکی خلاصه شده است: «هر تام و دیک و عبداللهی فتواهایی می دهند.»23 این تمرکززدایی از اقتدار به ویژه پس از یازده سپتامبر هنگامی مشکل ساز شد که مسلمانان امریکایی می بایست در برابر اعمال فجیع تروریست های القاعده به توافقی دست یابند.24

 

یادداشت ها:

1. "Bush: U.S. Muslims Should feel Safe," September 17, 2001, http://www.cnn.com/2001/US/ 09/17/gen.bush.muslim.trans/.

2. در بحث از کثرت گرایی توضیح خواهم داد که چرا لفظ «تحمل» ذاتاً مسأله ساز است. لفظ «میانه رو» (moderate) مسأله ی میانه رو و ارتباط آن با غایات را پیش می کشد. اگر از یک جانب، میانه رو در برابر تروریسم اسلامی یازده سپتامبر تعریف شود، در جانب دیگر چه قرار دارد؟ سکولاریسم تمام عیار؟ شوربختانه اسلام میانه رو لفظی مبهم است، تندنوشته ای برای [اشاره به] مسلمانانی که با یازده سپتامبر مخالف اند اما هرگز با اعمال دولت ایالات متحده مخالفتی ندارند.

3. "Wolfowitz Apeals to Muslim Moderates to Oppose Terrorism," U.S. Department of State, May 3, 2002, http://usinfo.state.gov/regional/ar/mexico/02050308.htm.

4. بنگرید به:

Charles Kurzman, Liberal Islam: A sourcebook (New York: Oxford University Press, 1998).

5. برای ملاحظه ی گلچینی از اسلام پیشرو، بنگرید به:

Omid Safi, ed., Progressive Muslims: On Justice, Gender, and Pluralism (Oxford, Eng.: Oneworld, 2003(.

6. http://www.icna.com

7. http://www.isna.net

8. http://www.cair-net.org

9. بنگرید به:

Hamid Algar, Wahhabism: A Critical Essay (Oneonta, N.Y.: Islamic Publications International, 2002).

10. David Ignatius, “The Read on Wolfowitz,” Washington Post, January 16, 2003,http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/articles/A4023 2003Jan16.html.

11. James Davidson Hunter, Culture Wars: The Struggle to Define America (New York: Basic Books, 1991).

12. Vincent J. Cornell, Realm of the Saint: Power and Authority in Moroccan Sufism (Austin: University of Texas Press, 1998); Jo-Ann Gross, “Authority and Miraculous Behavior,” in The Legacy of Mediaeval Persian Sufism, edited by Leonard Lewisohn (London: KNP, 1992), 159- 71; Richard Eaton, The Sufis of Bijapur, 1300- 1700 (Princeton: Princeton University Press, 1978).

13. Carl W. Ernst, Shambhala Guide to Sufism (Boston: Shambhala, 1997), 199- 228.

14. نهادهایی آموزشی نظیر مؤسسه ی بین المللی اندیشه ی اسلامی و مؤسسه ی زیتونه هستند و برای تأسیس دانشگاه هلال (Crescent University) بیرون از نیویورک تلاش هایی شده است اما هیچ یک از این ها هنوز در پاسخگویی به نیاز به آموزش عالی اسلامی موفق نبوده است.

15. «سکولار» البته لفظی محل نزاع است. هنگامی که این کلمه را به کار می برم، از یک الگوی روابط اجتماعی سخن می گویم که در آن بنا نیست مرزهای میان گفتمان دینی و مشروعیت سیاسی از میان برود (خلاف الگویی که در آن امر دینی از قلمرو عمومی به کلی تبعید می-شود).

16. بنگرید به:

R. Walzer, “Islamic Philosophy,”

به نقل از

Three Muslim Sages (Delmar, N.Y.: Caravan, 1964), 11.

17. بنگرید به:

Reason, Freedom, and Democracy in Islam, Translated and edited by Mahmoud Sadri and Ahmad Sadri (New York: Oxford University Press, 2000), 21.

18. Amina Wadud, Qur’an and Woman: Rereading the Sacred Text from a Woman’s Perspective, 2nd ed. (New York: Oxford University Press, 1999).

19. بنگرید به:

Michael Wolfe, The Hadj: An American’s Pilgrimage to Mecca (New York: Grove, 1993).

  همچنین ولف درباره ی حضرت محمد برنامه ی PBS را تدارک دید. بنگرید به:

http://www.pbs.org/muhammad/.

20. Asma Gull Hasan, American Muslims: The New Generation (New York: Continuum, 2000).

21. برای اطلاعاتی درباره ی مؤسسه ی زیتونه ی حمزه یوسف، بنگرید به:

http://www.zaytuna.org.

22. Edward Said, Culture and Imperialism (New York: Knopf, 1993), xxv.

23. به نقل از:

Laurie Goodstein, “A Nation Challenged: The Role of Religion; Scholars Call Attacks a Distortion of Islam,” New York Times, September 30, 2001, 1B6.

24. در ترجمه برخی عبارات روانسازی و برخی تغییرات جزئی صورت گرفته است.